سر تیتر خبرهامجلهنخستین خبرهایادداشت ها

بی کفایتی شاه محمود درّانی و کشاندن سلسله سدوزائی به پرتگاه سقوط (۴)

۷ دلو (بهمن) ۱۴۰۰ – ۲۷/ ۱/ ۲۰۲۲

دوران حکومت شاه محمود درّانی(اولین سلطنت ۱۸۰۳-۱۸۰۱، سلطنت دوم ۱۸۰۹-۱۸۱۸)، برادر بزرگترِ شاه زمان درّانی (۱۷۹۳-۱۸۰۱) بر افغانستان، دورانِ پایان دادن به درگیری های داخلی نبود، بلکه آغازگر فصل جدیدی از خشونت هایی گسترده تر بود. فعالیت های سیاسی شاه محمود چندان پایدار نبود و عموما اختلافات، شورش ها و لشکرکشی ها را در برمی گرفت. وی در دوره اول سلطنتش، دو سال (۱۸۰۳-۱۸۰۱ میلادی) و در دوره دوم نُه سال (۱۸۱۸-۱۸۰۹ میلادی) حکومت کرد. شاه محمود با آغاز حکومت خود، برادر ناتنی اش شاه زمان را از سلطنت خلع و نابینا ساخته، خود را به عنوان شاه در کابل اعلام نموده و به زودی شاه شجاع را از پیشاور اخراج کرد (۱۸۰۱).

اما دو سال بعد شاه شجاع توانست کابل، پیشاور (۱۸۰۳) و مناطق دیگر را تحت کنترل خود درآورد. گرچه متعاقبا حدود شش سال بعد، شاه محمود سلطنت خود را از شاه شجاع پس گرفت و مدتی طولانی حکومت کرد. اما شاه محمود بی کفایتی خود در اداره کشور را به ویژه در دوره ای بحرانی -که سیاست انگلیس تمام افغانستان را در آتش خود می سوزاند- نشان داد. در کل می توان گفت به دلیل اختلافات و جنگ های داخلی میان برادران، پادشاهی وسیع درّانی ها متحملِ آسیب های فراوانی شد و نهایتا پس از پدرشان تیمور شاه تدریجا از هم پاشید.

کشاکش اختلافاتِ شاه زمان و شاه محمود برای حفظ و کسب قدرت

به روایتِ مؤلفِ تاریخِ روضة الصفای ناصری، هنگامی که شاهزاده محمود، والی هرات، از لشکر کشی شاه زمان علیه خودش مطلع گشت، نیروهای دفاعی خود را تقویت کرده، قلیج خان تیموری را مسئول ارگ قرار داده و برای نبرد با شاه لشکر کشید. در راه متوجه شد که قلیج خان با شاه زمان اعلام بیعت کرده و باب مذاکره با او را گشوده است. شاهزاده بلافاصله به شهر بازگشت، اما با نزدیک شدن به هرات، قلیج خان دروازه های شهر را به رویش بست و شاهزاده محمود را در محاصره و انزوا قرار داد. این وضعیت ادامه یافت تا زمانی که شاهزاده محاصره را شکست.

قلیج خان که خود را مغلوب دید، به نارین حصار گریخت. بدین ترتیب شاهزاده محمود هرات را مجددا اشغال کرد و طومار دادخواستی برای شاه فرستاد و اظهار تسلیم و ندامت خود را اعلام کرد. این عریضه در منزل کوشک نخود خوانده شد و در این هنگام قوای سلطنتی عقب نشینی کرده و به کابل برگشتند. شاه از روی مهر و محبتِ برادرانه، حکمرانیِ هرات را به شاهزاده محمود واگذار کرد و خود به فکر طرح نقشه هایی برای لشکرکشی به هند رفت. (Katib, 1331: 97)

اما پس از آن بار دیگر نیز شاهد لشکرکشی شاه زمان برای نبرد با شاهزاده محمود به قندهار هستیم. در اثر فتنه و شورش های شاهزاده محمود که خشم شاه زمان را برانگیخته بود، شاه پس از رسیدن به کابل بلافاصله عازم قندهار و سپس بدون توقف در آنجا به سوی هرات روانه شد. هنگامی که به میوند یا میمند رسید، شاهزاده محمود که پیشتر از هلمند عبور کرده بود، نیروهایی را به فرماندهی محمد عظیم خان، پسر میر هزار خان الکوزائی به عنوان واحد پیشرو و پیشتاز خود فرستاد. در مقابل از طرف شاه زمان نیز، یک نیروی پیشرو به فرماندهی مهرعلی خان گماشته شد. این دو گروه در خاکریز به هم رسیدند. افراد شاهزاده محمود حمله کرده، لشکریان شاه زمان را شکست داده و توپخانه آن را تصرف کردند.

شاه زمان در آن هنگام سررسید و چون شرایط را چنین دید، تاج جواهر نشان و الماس کاری شدۀ خود را با چهار سنجاق سینه ای که به همراه داشت در آورده و تاجش را با یک عمامه ساده عوض کرد. (Katib, 1331: 105) سپس دستانش را به نشانۀ خضوع و خشوع به آسمان برد و از خدا طلب پیروزی نمود. افرادِ همراهِ وی از این رفتار شاه زمان نگران شده و تصور کردند او در شرف عقب نشینی و بیم از شکست است. زمانی که دلیل رفتار وی را جویا شدند، شاه زمان پاسخ داد علت تعویض پوشش اش این است که در زمان جنگ تشخیص من برای دشمن سخت باشد.

در همان لحظه لشکر شاهزاده هجوم آورده و نیروهای شاه را در مقابل آن درهم پیچیدند. اعلیحضرت شاه زمان فریاد زد: “آیا کسی به من کمک نمی کند؟” با شنیدن فریاد شاه زمان، نواب خان، ایشیک آقاسی از قبیله الکوزائی و توکل خان و کشن خان قلماق، دو زعیم ملی که هر دو در زمان اعلیحضرت تیمورشاه مسلمان شده بودند، به کمک شاه آمدند. توکل خان صریحا گفت: این شکست به خاطر برداشتن تاج/پوشش سرِ شاه است. به هر حال آنها برای پیروزی دعا کردند و اسب های خود را به جلو بردند و محمد عظیم خان و سپاهیانش را شکست دادند.

پس از آن وی (محمد عظیم خان) به نزد شاه زمان رفت تا شفاعت و بخشندگی طلب کند. وقتی به حضور شاه رسید، محمد عظیم در حالی که شمشیری در یک دست داشت و ملحفه ای نیز بر شانه هایش پیچیده بود، گفت: «هدیه من برای شما این است که با این شمشیر سرم را بریده و بدنم را در این کفن بپیچید.» اما شاه او را به خاطر اعمال ناشایستش عفو کرده و به او جامه افتخار و اسب و شمشیر داد. پس از عزیمت محمد عظیم، شاهزاده محمود می دانست که شکست خورده است و در تشویش و نگرانی، از محمد خان هزاره، سردار برجسته، و به امید یافتن راه حلی از طریق مذاکره، مشورت خواست. (Katib, 1331: 106)

سردار محمدخان کمی به شاهزاده آرامش و اطمینان داد و با هم به هرات بازگشتند، اما دیگر رهبران و سردارانی که اکنون تصمیم گرفته بودند با افرادِ شاه زمان متحد شوند، از بازگشت به هرات همراهِ محمود خودداری کردند. اعلیحضرت شاه زمان به آنها جامه افتخار هدایا داد و رخصتی بخشید تا به خانه هایشان بازگردند. سپس آنها برای عمر طولانی حکومت وی دعا کرده و با هم از حرم مطهر خواجه چشت زیارت کردند. اما شامگاه که به آنجا رسیدند، این افراد به شاهزاده محمود پیغامی دادند مبنی بر اینکه برروی آن سوگند یاد شده نزد اعلیحضرت شاه زمان پاگذاشته و مطیعِ فرمان شاهزاده محمود هستند. آنها گفتند عهدی که با شاه زمان بسته ‌اند، خدعه ای بیش نبود، چراکه آنها خادم شاهزاده هستند. شاهزاده از پیام آنها خوشحال شد و همکاران خود را احضار کرد تا مجددا وفایِ عهد سابق خود را با او تجدید کنند. (Katib, 1331: 107)

از دیگر سو اعلیحضرت شاه زمان آگاه بود که اقدامات خودسرانه شاهزاده محمود توسط آقا محمد خان حاکم قاجار ایران تحریک و الهام گرفته شده است. از این رو او نقشه هایی را که تا آن زمان مخفیانه برای مجازات (آقا محمد) مخفی نگاه داشته بود، فاش کرد و شایعه ای را منتشر کرد که شخصا لشکری را برای تنبیه آقا محمدخان به ایران گسیل خواهد کرد. این شایعه به گوش آقا محمد رسید و او هیئتی را در نزد محمد حسین خان قراگوزلوی همدانی (از روسای ایل قراگوزلو) فرستاد. محمد حسین خان با پیام وحدت و انواع هدایا به افغانستان اعزام شد.

پیش از رسیدن این هیئت، اعلیحضرت شاه زمان نیرویی را با سلاح و توپ تجهیز کرد و سپس در حضور فرستاده سان دید تا سفیر/فرستادۀ ایران پس از دیدن لشکر سلطنتی، آقا محمدخان را از قدرت و تعداد افغان ها مطلع سازد. اعلیحضرت شاه زمان پس از اعزام فرستاده خود، قندهار را به مقصد کابل ترک کرد و در آنجا اعلام کرد که قصد فتح هند را دارد. مشاوران او اما از رفتن شاه زمان به هند راضی نبودند، زیرا ته ذهنشان نگران تمایلات فتنه انگیز شاهزاده محمود بوده و به همین دلیل به شاه توصیه کردند که به سمت کارزار هند نرود. (Katib, 1331: 108)

به هرروی آنچه حکومت شاه زمان را از پای انداخت فتنه انگیزی رقبا برای انتقام از شاه زمان بود. فاتح خان، فرزند ارشد پاینده خان از ترس جان خود پس از قتل پدرش نزد شاهزاده محمود در ایران رفت و طرحی را به شاهزاده پیشنهاد کرد که قندهار را تصرف کند. اما به فتح خان خبر رسید که اعلیحضرت شاه زمان به کابل بازگشته و قصد دارد به پنجاب لشکرکشی کند. در نتیجه فتح خان حساب کرد که اینگونه ماندنش در ایران انتقام مرگ پدرش را غیرممکن می‌سازد. پس با شاهزاده محمود در مسیر سیستان به سمت قندهار حرکت کرد.

وقتی به نزدیک قندهار رسیدند، والی مهرعلی خان با پنج هزار سوار از شهر بیرون آمد تا جلوی آنها را بگیرد اما در جریان کار از شاهزاده محمود و فتح خان شکست خورده و به شهر عقب نشینی کرد. درّانی‌ ها که نتیجۀ رویارویی را پیروزی آشکار شاهزاده محمود و فتح خان می ‌دانستند و به همین دلیل با آنها متحد شدند. شاه اکنون برنامه های خود برای لشکرکشی به پنجاب و مجازات سیک ها را رها کرد و برای اخراج شاهزاده به قندهار رفت. شاهزاده محمود نیز در این میان مقداری پول از بازرگانان برای تأمین هزینه های جنگ قرض گرفته بود و قندهار را برای مقابله با شاه ترک کرده بود.

شاه زمان به کابل عقب نشینی کرد. اما شاه آمادگی ماندن در آنجا را نداشت و به پیشنهاد رحمت الله خان که برای کمک گرفتن از شاهزاده شجاع الملک راهی پیشاور شد. او که از سفر خسته شده بود، نزد فردی به نام عاشق شینواری توقف کرد تا کمی استراحت کند. اما عاشق در نیمه های شب دویست شینواری را احضار کرد و دروازه ها قلعه/دژ را بست تا کسی نتواند خارج شود. عاشق پس از تجهیز برج ها و باروها با تفنگداران شینواری، پسرش را فورا به سوی شاهزاده محمود که اکنون در کابل بود، فرستاد. او این خبر را به شاهزاده محمود داد و پاداش خود را گرفت. هنگامی که او را نزد شاهزاده محمود آوردند، به تلافی شاهزاده همایون نابینا شد و دستور داده شد که در بالاحصار نگهداری شود.

بر اساس یک روایت، این واقعه (نابینا ساختن اعلیحضرت شاه زمان) در سال های ۱۲۱۶/۱۸۰۱-۱۸۰۲ رخ داده است، و به قول دیگری در سال های ۱۲۱۷/۱۸۰۲-۱۸۰۳٫ به هرروی ایام سلطنت شاه زمان به پایان رسید و اکنون شاهزاده محمود بر تخت نشست. بنابر روایتِ تاریخ سلطانی، شاهزاده محمود در روز پنجشنبه سیزدهم ربیع الاول ۱۲۱۶/۲۴ ژوئیه ۱۸۰۱ بر تخت نشست. بر اساس نسخ التواریخ، سلطنت وی در سال های ۱۲۱۷/۱۸۰۲-۱۸۰۳ بود.. (Katib, 1331: 128-130)

وزارت فتح خان و شعله گرفتن آتش تفرقه و نزاع های داخلی

فتح خان که عامل اصلی حاکمیت و غلبۀ شاهزاده محمود بر شاه زمان بود، وزیرِ وی شد و لقب «شاه دوست (دوست شاه)» به او اعطا شد همچنین همان طور که غلام محمد غبار روایت می کند، همینکه محمود شاه شد، وزارت خود را به محمد اکرم خان امین الملک و منصبِ قاضی القضاتی را به ملا محمد سعید خان داد. شیرمحمد خان مختارالدوله آدم دوم دولت شد. حکومت هرات به شاهزاده فیروزالدین گذاشته شد و عبدالله خان الکوزی رها از زندان و والی کشمیر شد.

در این میان، شجاع الملک (شاه شجاع) در پیشاور برخاست. از طرف دیگر، قوای بزرگ غلجائی به رهبری عبدالرحیم خان با هدف سقوط دادن دولت فاسد شده ابدالی قیام کرده و به سمت غزنی رفتند. پس از سقوط غزنی توسط آنها، وارد لوگر شدند ولی قوای شاه محمود به رهبری شیرمحمد مختارالدوله جلو شورشیان را در محله «سجاوند» گرفتند. بعد از این نیز غلجائی ها در سال ۱۸۰۴ نیز حمله ای دیگری ترتیب دادند. که این بار وزیر فتح خان به جلوگیری پرداخت و به این مجادله صبغه قبیله ای داد. در نتیجه غلجائی ها هم در قندهار و هم در کابل شکست خوردند. در این میان قشون بخارا از جیحون عبور کردند اما از لشکر شاه محمود شکست خوردند. در این بحبوحه دولت قاجاری از فرصت استفاده کرده مشهد و نیشابور را اشغال کرد. اما در این میان اداره امور کشور در دست یک عده رجال مخالفی افتاده بود که در رقابت و خصومت به فکر انحصار قدرت بودند.

در سال ۱۸۰۴ یک گروه مخفی در کابل برای اولین بار آتش یک جنگ مذهبی را بین سنی و شیعه مشتعل ساختند. وزیر فتح خان این نزاع را به آرامی خاموش کرد. اما همینکه وزیر فتح خان برای دریافت مالیات بامیان از کابل دور شد، مردم کابل که از اداره شاه محمود رضایت نداشتند، قیام کردند و او را در شهر بالاحصار محصور کردند. قوای شاه محمود از فراز برج های مرتفع بالاحصار شهریان کابل را تحت باران گلوله به توپ بستند. در این میان مردم کوهدامن و حوستان به طرفداری مردم کابل رسیدند. مختارالدوله از کابل فرار کرده و در نزد شجاع الملک رفت.

شجاع الملک به دعوت مردم کابل به لوگر رسید به عجله وارد کابل شد و باغ بابر را در اختیار خود گرفت. بیش از ۱۵۰ هزار نفر به دور او جمع شدند. در این زمان وزیر فتح خان با قشون ده هزار نفری برای تخلیص شاه محمود رسید اما سپاه شاه شجاع به رهبری مختارالدوله جلو او را گرفتند. در نتیجه فتح خان به قندهار فرار کرد و به کامران (پسر شاه محمود) پناه آورد. شاه محمود مجبور شد که تسلیم شود. در مقابل شجاع الملک داخل بالاحصار شد، محمود را محبوس و سلطنت خود را اعلام کرد. (غبار: ۱۳۶۸، ۳۹۲-۳۹۳)

اختلافات داخلی، محرکی در تقویت جبهه بارکزائی ها

اما شاید بتوان با نگاهی کلی به گذشته و بررسی جنگِ داخلیِ ایجاد شده از زمان شاه زمان، روندِ سرنگونیِ شاه زمان و انتقام جویی خاندان بارکزائی و بدین ترتیب در هم پیچیده شدن طومار خاندان سدوزائی را به گونه ای دیگر مطرح کرد. داستان از اینجا شروع می شود که در سال ۱۷۹۸، مهاجمان سیک، قرارگاهِ افغان را در پنجاب شکست داده، لاهور را تصرف کرده و والی آن را کشتند. زمانی که شاه زمان برای مجازات عاملان به لاهور پایتخت رسید، شورشیان شهر را رها کرده بودند. سیک ها درخواست کردند که اگر پادشاه از بین آنها والی پنجاب را انتخاب کند، صلح و امنیت لاهور را تضمین می کنند. زمان شاه با درخواست آنها موافقت کرده و رنجیت سینگ را به عنوان والی جدید لاهور منصوب کرد که در آن زمان تنها نوزده سال داشت.

شاه زمان سپس به پیشاور شتافت و برادرش شجاع الملک (شاه شجاع) را به عنوان والی شهر منصوب و خود برای مقابله با شورش برادر ناتنی اش شاه محمود به هرات لشکر کشید. سپس شاه زمان، شاه محمود را شکست داد و محمود به خراسان گریخت. لازم به ذکر است به دلیل رقابت شدید سیاسی در این خاندان سلطنتی افغانستان، اندکی پس از انتصاب رنجیت سینگ، پنجاب برای همیشه از کنترل افغانستان خارج شد. (درانی ‌ها پیشاور را شهر مهمی می ‌دانستند که از آنجا می شد عملیات نظامی خود را علیه سیک ‌ها در پنجاب انجام دهند. شاه محمود درّانی، برادرش شاه شجاع درانی را از پیشاور بیرون کرد، بنابراین به سرداران بارکزی فرصت داد تا نفوذ خود را در شهر اعمال کنند.)

در سال ۱۷۹۹، پاینده خان، رئیس قبیله بارکزائی، در توطئه ای برای برکنار ساختن شاه زمان از قدرت و جایگزین کردن شاه شجاع (برادر رقیب پادشاه) بر تاج و تخت افغانستان شرکت کرد، اما شاه زمان دسیسه و توطئۀ پاینده خان را دریافت و او را اعدام کرد. بدین ترتیب پسران پاینده خان بر علیه شاه زمان شوریدند؛ و بزرگ ‌ترین آنها، فتح‌ خان، که بعدها به تاج بخش معروف شد (کسی که امکان به قدرت رسیدن شخص دیگری را فراهم می کند درحالی که خود به هر دلیلی قادر یا مایل به تصدی آن مسند نیست)، به خراسان گریخت و در آنجا به شاهزاده محمود پیوست و محمود را به شورش علیه شاه زمان متقاعد کرد.

نتیجه نهایی این شد که محمود شاه با کمک فتح خان و برادرانش زمان شاه را که «به هرات و بعدا به هندوستان، جایی که به فردی رقت ‌انگیز تبدیل و برای سال‌ ها در آنجا زندگی ‌کرد، گریخت» کور کرد. در سال ۱۸۰۱، محمود شاه به سلطنت رسید اما تنها تا سال ۱۸۰۳ توانست حکومت کند. پس از آن در سال ۱۸۰۳، محمود شاه تاج و تخت را در برابر برادر ناتنی خود شاه شجاع از دست داد. شاه شجاع تا سال ۱۸۰۹ بر افغانستان حکومت کرد. بدین ترتیب محمود شاه در سال ۱۸۰۹ شاه شجاع را برکنار کرد و تا سال ۱۸۱۸ برای دومین بار بر کشور حکومت کرد. (Sahak, 2021: 61)

نقش اطرافیان و به ویژه فتح خان در فراز و نشیت سلطنت شاه محمود

برادر بزرگ دوست محمد خان رئیس قبیله بارکزائی، فتح خان نقش مهمی در ارتقا محمود شاه درانی به حاکمیت افغانستان در سال ۱۸۰۰ و بازگرداندن او در سال ۱۸۰۹ داشت اما محمود شاه او را در سال ۱۸۱۸ به قتل رساند. با قتل او سقوط امپراطوری درانی آغاز شد و دشمنی قبیله فتح خان را نیز به همراه داشت. که پس از یک درگیری خونین محمود شاه به جز هرات سایر قلمرو خود را از دست داد و قلمرو او بین برادران فتح خان تقسیم شد. او در سال ۱۸۲۹ درگذشت و سپس کشور توسط شجاع شاه درانی افتاد. او در دوره اول حکومت خود دو سال پادشاهی کرد که در این مدت تماما درگیر با برادران برای تصاحب قدرت از یک سو و دسیسه امرا و درباریان علیه یکدیگر از سوی دیگر رو به رو بود.

صدیق فرهنگ در کتاب خود محمود را فردی عیاش، تنبل و ضعیف الاراده می داند و خود شاه خوب می دانست که سلطنت خود را مرهون امیرانی می باشد که به علت آزردگی از زمانشاه به او پیوسته اند. در نتیجه زمام امور را به دست این امرا سپرد و خود مشغول عیاشی شد. در این میان نقش فتح خان قابل توجه است که در سقوط زمانشاه و سلطنت شاه محمود بیش از هرکس دیگری سهم داشت. فردی شجاع اما فوق العاده جاه طلب. چنانکه گرچه مدعی سلطنت نبود اما به حیث رئیس قبیله بارکزائی که بعداز پوپلزائی قویترین عشیره درانی به شمار می رفت، بزرگترین فئودال عصر خود محسوب می شد. او که در به قدرت رساندن محمود شاه نقش عمده ای ایفا کرده بود مقام وزارت را حق مسلم خود و خانواده خود می دانست. از طرف دیگر او با استفاده از فرصت پیش امده از عیاشی شاه قدرت را از سلطنت به وزارت انتقال داد. (فرهنگ: ۱۳۶۷، ۱۳۲).

جمع بندی

در نهایت می توان گفت از آنجایی که حاکمان درانی مشغول درگیری ‌های داخلی خود در کابل، هرات، قندهار و پیشاور بودند، رقبایی چون رنجیت سینگ چنان قدرتمند شدند که موفق شد بخش‌ های بزرگی از قلمروهای درّانی در شمال هند را در مدت کمی بیش از یک دهه ضمیمه کند. به موازات درگیری میان پسران تیمور، درگیری دیگری بین طایفه سلطنتی، سدوزائی ها و محمدزائی ها که دومین طایفه تأثیرگذار در حکومت درّانی بودند، به وجود آمد. درگیری دیگری نیز بین دو کنفدراسیون اصلی پشتون در افغانستان، درانی ها و غلزائی ها در گرفت. پس از خونریزی های فراوان و تجزیه بیشتر افغانستان، این درگیری ها نهایتا به سقوط حکومت سدوزائی و برتری یابی طایفه محمدزائی به رهبری دوست محمد در سال ۱۸۲۶ منتهی شد. کمپانی هند شرقی و رنجیت سینگ در اکثر این درگیری ها در کنار یکی از قهرمانان مختلف افغان حضور داشتند. بنابراین طبیعی بود که مدعی اصلی سدوزائی، شاه شجاع الملک، تحت حمایت کمپانی هند شرقی و متحد آن، رنجیت سینگ، به هند پناه برد.

منابع:

– فرهنگ، میرمحمد صدیق، (۱۳۷۶)، « افغانستان در پنج قرن اخیر»، چاپ دوم.
– غبار، میرغلام محمد، (۱۳۶۸)، «افغانستان در مسیر تاریخ»، نشر: مرکز نشر انقلاب با همکاری جمهوری، چاپ چهارم

– Katib, Fayz Muhammad, (1331), “The History of Afghanistan: Fayz Muhammad Katib Hazarah’s Siraj Al-Tawarikh”, printed at the Hurufi Press, Kabul, volume one, translated R. D. McChesney
– Sahak, Nabi, (2021), “The Origins of Anglo-Afghan Relations: Clarifying the Political Status of Durand Line 1893-2021”, A thesis presented for the degree of Doctor of Philosophy in War Studies, Department of War Studies King’s College London

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا