سر تیتر خبرهاسینمامصاحبهنخستین خبرها

همایون پاییز -سلسله مصاحبه با اصحاب سینمای افغانستان- (۱)

۲۴ حمل (فروردین) ۱۴۰۱ – ۱۳/ ۴/ ۲۰۲۲

محمدی ناجی

همایون پاییز

همایون پاییز متولد سال ۱۳۴۲ خورشیدی در پنجشیر است. او در دوره ابتدایی مکتب، همراه با خانواده به شهر کابل کوچ کرد. پاییز از سال ۱۳۶۰ وارد عرصه بازیگری گردید‌. تا سال ۱۳۶۷ در کابل مشغول فعالیت‌ های سینمایی بود. از سال ۱۳۶۷ تا سال ۱۳۷۱ در جبهات مقاومت پنجشیر مشغول کارهای فرهنگی و مستندسازی شد. از سال ۱۳۷۱ تا حاکمیت طالبان در دور اول (۱۳۷۵) معاونت ریاست افغان‌ فیلم (بنیاد سینمایی دولتی افغانستان) را عهده‌ دار بود. در دوره حاکمیت طالبان، دوباره به پنجشیر رفته و از آنجا با جمعی از نویسندگان و فرهیختگان فرهنگی و هنری به تاجیکستان رفتند و در آنجا کانون فرهنگی همسبتگی – سپس آریاپرس – را بنیانگذاری کردند.

پس از شکست طالبان در سال ۱۳۸۰ به کابل برگشته و در بیست‌ سال اخیر مشغول بازیگری، فیلم‌ نامه‌ نویسی و کارگردانی فیلم‌ های کوتاه، بلند و مستند داستانی شده بود. همایون پاییز موفق به دریافت جوایز ملی و بین‌ المللی متعددی نیز شده است، از جمله تندیس بهترین فیلم کوتاه در جشنواره کابل، بهترین فیلم کوتاه در جشنواره بین‌ المللی بیجینگ، بهترین فیلم کوتاه در جشنواره بین‌ المللی حقوق بشر برای فیلم «من اسب میخواهم نه زن». جایزه ویژه جشنواره فیلم آوانگارد برای فیلم «آنسوی خط سکوت».

از جمله آثار ایشان می‌توان به فیلم‌ های زیر اشاره کرد:
– دهه شصت: «صبور سرباز» (بازیگر)/ «نوای قشلاق» (بازیگر)/ «بیگانه» (بازیگر)/ «بابا» (بازیگر)/ «پرنده‌ های مهاجر» (بازیگر)/ «کیفر» (بازیگر)
– دهه هفتاد: «عروج» (بازیگر)
– دهه هشتاد و نود، کارگردانی فیلم‌ های کوتاه: «قربانی»/ «آهو»/ «ننگ»/ «من اسب می‌ خواهم نه زن»/ «روشنک»/ «آنسوی خط سکوت»
– کارگردانی فیلم‌ های مستند: «مرواریدی در مرداب»/ «مسعود و تلاش‌های صلح»
– سایر کارها: فیلم «اسامه» – کارگردان: صدیق برمک (دستیار کارگردان)/ فیلم «خاکستر و خاک» – کارگردان: عتیق رحیمی (بازیگر، انتخاب بازیگران و بازیگردان)/ فیلم ژاپنی «من صلح را دوست دارم» (مشاور کارگردان و بازیگردان)/ فیلم «جنگ تریاک» – کارگردان: صدیق برمک (دستیار کارگردان)/ فیلم مشترک فرانسه و افغانستان «بچه کابلی» (بازیگردان)
– بازیگری: «همسایه»/ «آنسوی خط سکوت»

این مصاحبه در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ با آقای همایون پاییز در تهران کافه “خانه کابل” انجام شد. هدف از این مصاحبه آشنایی بیشتر با این چهره معروف و بسیار با تجربه سینمای افغانستان، آشنایی با افکار عقاید و استفاده از تجربیات ایشان در سال های فعالیتشان در افغانستان بوده است.

همایون پاییز 1

۱- از کودکی خاطره یا حادثه ای دارید که شما را به سمت سینما کشیده باشد؟

بله. من هنوز مکتب نرفته بودم. برای چند ماهی از پنجشیر آمده بودیم کابل. ۴ یا ۵ ساله بودم. شنیده بودم اینجا چیزی به نام سینما هست. خیلی اصرار کردم که مرا به سینما ببرید. مرا بردند به سینمای پامیر که مشهور و بسیار بنای قدیمی بود. وارد سالن شدیم بسیار شلوغ بود یک فیلم هندی بود. اسم فیلم را به یاد ندارم. وقتی فیلم زوم این و زوم اوت می شد من بسیار می ترسیدم. یک فیلم سیاه سفید بود. همیشه آن روز را به یاد می آورم.

۲- به نظر شما فیلمسازان افغانستانی باید بیشتر روی چه موضوعات و قصه هایی تمرکز کنند؟

صحبت در این مورد کمی سخت است. تا زمانی که جامعه ی ما توسعه ی اقتصادی، فرهنگی و … نداشته باشد نمی شود زیاد انتظار خلاقیت و هنر را داشت. باور من به این است هر چقدر ما درباره ی هنر و … در افغانستان صحبت کنیم بی فایده است مگر اینکه ما هنر را در بستر فرهنگ و تاریخ این کشور بررسی کنیم و به بحث بگیریم. چون به نتیجه نمی رسیم. ما باید ببینیم که فرهنگ ما در چه وضعی است آیا فرهنگ ما زنده است؟ فرهنگ ما سالم یا بیمار است؟ چرا که هنر و سینما در زمین فرهنگ بالنده می روید. اول باید در یک جامعه فرهنگ توسعه وجود داشته باشد. آیا این در جامعه ی ما وجود دارد؟ به نظر من آن را به شوره زار و لجن و به هیچ برده اند. به همین دلیل است که یک گروه هنری سال ها تلاش می کند و جان می کند اما در آخر به نتیجه نمی رسد. چرا که زیربناها مشکل دارد. یک فرهنگ بالنده قدرت دفع و جذب دارد آیا ما داریم؟ فرهنگ ما خیلی مسئله دارد و باید آن را مرمت کنیم. سینما بدون حمایت و بدون ثروت نمی تواند. من به سینمای افغانستان باور ندارم. هنوز در نطفه است. «سینمای افغانستان مثل یک جنین مرده به دنیا آمده است» این جمله را استاد زریاب ۲۰ سال پیش به ما گفت. اما در کل اگر بگویم فیلم هایی با مضامین مقاومت یا فیلم های تاریخی بسیار خوبی می شود ساخت فیلمسازان افغانستانی که در هر کجای جهان هستند باید اینگونه فیلم ها را بسازند. یکی از آن قهرمانان ملی بلاتردید ابراهیم گو سوار (گاو سوار) هست که می شود داستان زندگیش را ساخت. او در زمان ظاهر شاه علیه ظلم و بی عدالتی قیام کرد. در بین همه ی اقوام ده ها از این قهرمانان وجود دارند. باید زندگی و قهرمانی ها و رشادت های اینها فیلم بشود.

۳- آقای پاییز شما در زمان فیلمسازی در افغانستان با چه مشکلات و محدودیت هایی مواجه بودید؟

مشکلات بیشمار بودند. مشکلات قومی، مذهبی، بی عدالتی و تبعیض. مشکل اساسی ما در آنجا مشکلات سیاسی بود. تبعیض یک قوم غالب بر دیگر اقوام بسیار گسترده بود. از زمان امان الله خان این ظلم ها و بی عدالتی ها بود. دوره ی پیش از مجاهدین یک هیات بازبینی در افغان فیلم می نشست که فیلم ها را تماشا می کردند با یک قلم و کاغذ در دست. اینجا باشد اینجا نباشد… زمان مجاهدین هم به جنگ های بیهوده گذشت که یک قوم قوم دیگر را می کشت. در زمان استاد ربانی کمی آزادتر بودیم. یک فیلم داستانی ساختیم به نام عروج که در ژانر جنگ بود. فیلمنامه اش را من و برمک نوشتیم. کارگردانش یکی از هموطنان پشتو زبان بود که الان در کانادا زندگی می کند هم فیلمبردار فیلم بود هم کارگردان. فیلم درباره یک گروه مجاهدین بود. در ۲۰ سال اخیر هم یک سیاست به ظاهر آزادی بیان وجود داشت و بازار آزاد. دولت های کرزی و غنی حتی یک ریال یک افغانی هم کمک نکردند به سینما و پشتیبانی به هیچ وجه نکردند. در یک دوره من معاون افغان فیلم بودم و صدیق برمک رئیس افغان فیلم. بعد از مدتی ما صندلی های ریاست را رها کردیم و لطیف احمدی را جای خود گذاشتیم. چون می خواستیم کار بسازیم. ما و برمک دویدن های زیادی کردیم برای اینکه پول و سرمایه ای به دست آوریم برای ساخت فیلم. حتی وزیر مالیه هم کمکی نمی کرد می گفت باید خودتان پیدا کنید.

اما صحرا کریمی برای اول بار در این دوسال اخیر توانست پولی برای افغان فیلم جذب و جمع کند و جشنواره های فیلم به راه بیندازد. او شخصیتی جسور و قوی است. بله نگاه دولت حاکم اینگونه بود که اگر فیلمی ساخته میشد که مطابق سلیقه ی آنها نبود و حقایق وضعیت روز جامعه را نشان می داد فورا بازخواست می کردند و هرکسی جرات آن را نداشت که بگوید من هم هستم و نظر خود را بگوید. یکی از آن فیلم ها فیلم پرنده پرنده نبود از میرویس آرش بود یک کارگردان مستقل و این فیلم از طریق شخصی راه پیدا کرده بود به جشنواره های خارجی و بسیار مورد توجه قرار گرفته بود. باید از طریق وزارت فرهنگ میرفت به جشنواره ها اما این کار نشده بود. میرویس آرش یک روز به من زنگ زد و با ترس و لرز گفت وزیر فرهنگ مرا خواسته. من گفتم یک ذره نترس! با هم رفتیم به دیدن وزیر. او بعدا برای من تعریف کرد در دفتر، وزیر تا مرا دید شروع کرد به فحاشی و دشنام و گفت شما این فیلم را روان می کنید به فستیوال که به مردم جهان بگویید قوم ما (پشتون) تروریست است؟
چرا که در فیلم اشاره ای شده بود به انکه طالبان به مردم اجازه ی مکتب نمی دهند. نظر دولت همیشه درباره فیلم و سینما اینگونه بوده، غنی کرزی و بقیه.

۴- درباره آریا پرس صحبت کنید؟

وقتی طالبان روی کار آمدند در سال های ۹۰ میلادی ما به پنجشیر رفتیم. احمد شاه مسعود یک گروه ۱۴ نفری انتخاب کرد از آدم های فرهنگی، اهل قلم از اقوام مختلف بودیم. گفت ما شما را تامین می کنیم و شما برای پشت جبهه فعالیت کنید برای رادیو، روزنامه و جریده و … ما رفتیم به دوشنبه پایتخت تاجیکستان. یک کانون ساختیم به نام کانون همبستگی. دکتر مهر محی الدین مهدی در راس بود. دکتر صاحب نظر مرادی بود، دکتر فیاض مهر آیین بود، استاد مهرورز بود، فهیم فرند که شاعر بود، استاد عزیزالله ایما، من، ولی تلاش، شمس الحق آریانفر و … عزیزالله ایما دوست من بود از من خواست شروع کنم به نوشتن. من گفتم نمی توانم من که نویسنده نیستم. اصرار کرد و خلاصه من اولین مقاله ام را درباره سینما نوشتم و آن در جریده همبستگی چاپ شد و هر هفته چیزی نوشتم و در این کار پیشرفت کردم. چرا که من مطالعه زیاد می کردم. من تحصیلات عالی آکادمیک ندارم اما زیاد مطالعه می کنم. ما یک جریده داشتیم و یک مجله به نام آمو و استادهای آکادمی علوم تاجیکستان هم با ما همکاری می کردند. دوستان من را عضو هیئت دبیران ساختند در جریده ی همبستگی و بعد از مدتی هم مدیر مسئول جریده شدم.

ما ۴ سال در آنجا فعالیت داشتیم. یک فصل از یک کتاب که نویسنده اش روسی بود را در جریده چاپ کردیم. آن کتاب نامش تشکیل دولت فئودالی افغان ها بود و ترجمانش یک تاجیکستانی که نامش را به یاد ندارم. این را یک پروفسور بزرگ روسی ۱۲۰ سال پیش نوشته و در این کتاب توضیح داده که افغان ها (که من و شما نیستیم البته. الان هزاره ها را هم افغان می گویند تاجیک ها را هم و بقیه را هم) که اینها کی آمدند به خراسان. اینکه باشنده های اصلی خراسان قدیم چه کسانی بودند. در آن مجله یک مقاله هم نوشتم درباره روشنفکری و در مورد ۴ روشنفکر فارسی زبان آن زمان نوشتم که عقاید و آرائشان چیست. استاد مطهری دکتر علی شریعتی، جلال آل احمد و دیگری را یادم نیست و حتی آن زمان از سفارت ایران به دیدن من هم آمدند و یک مقاله ی دیگرم به نام سنت مدرنیته و سینما که بی اطلاع من در جریده های مختلفی چاپ شد.

۵- آقای همایون پاییز فیلمی هست که آرزو داشته باشید بسازید اما شرایط یا امکاناتش را نداشتید؟

بسیار پیش آمده. بیش از ۱۰ تا فیلمنامه آماده داشتم آماده ساخت. بیش از همه دست خالیم بود که نتوانستم بسازمشان. من سه تا فیلم جدی ساختم در زندگیم. قربانی، من اسپ می خواهم نه زن، آن سوی خط سکوت. اینها را همه از پول شخصی ام ساختم. خیلی وقت ها همسرم صدیقه برای گروه فیلمبراری آشپزی می کرد. گروه را از راه دور به خانه می آوردم تا غذا بخورند یا اینکه با موتر دیگ ها را می فرستادیم برای گروه در صحنه فیلم. ۶۰۰۰ دلار برای فیلم من اسپ می خواهم نه زن قرض کرده بودم. معاش ناچیز خودم را از دهان بچه های کوچکم می گرفتم و این فیلم ها را می ساختم. من فیلمنامه های بلندی دارم که اگر ساخته شوند فکر می کنم باید جامعه و جهان را تکان بدهند. از این قسم چند فیلمنامه دارم.

همایون 2

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا