سر تیتر خبرهافرهنگ و اجتماعنخستین خبرهایادداشت ها

ایران در آینه شعر شاعران افغانستان ۱: عفیف باختری

۳۰ اردیبهشت(ثور)۱۴۰۱-۲۰۲۲/۵/۲۰

دکتر مجتبی نوروزی

شعر را می­توان مهم­ترین و توسعه ­یافته­ ترین هنر در افغانستان معاصر دانست. شاعران فارسی­ زبان در مقایسه با گویشوران زبان پشتو در این کشور به این هنر پرداخته ­اند و از جایگاه اجتماعی قابل توجه در بین مردم بهره­ مند شده­ اند، تا جایی که می­توان شعر را هنر ملی مردم افغانستان دانست که دلایل آن در این مقال قابل بررسی نیست و خود فرصتی دیگر طلب می­کند. در این میان موضوع ایران به دلایل متعدد از جمله پیوندهای تمدنی، اسطوره ­ای، اشتراکات زبانی و منابع مرتبط با آن و مراودات اجتماعی گسترده در سطوح مختلف مورد توجه شاعران این سرزمین به عنوان دومین کشور فارس زبان جهان بوده ­است. لذا در این سلسله نوشتارها تلاش خواهد شد هرچند به صورت گذرا به موضوع ایران در آینه شعر شاعران معاصر افغانستان پرداخته­ شود. در این راستا ضمن معرفی شاعران و آثار ایشان و بررسی فضای کلی حاکم بر شعرشان، موضوع تصویر ایران در ذهن و اندیشه و شعر این بزرگان هم مطرح خواهد شد. به عنوان نخستین شاعر معاصر افغانستان به بررسی شعر عفیف باختری خواهیم پرداخت.

الف) نگاهی به زندگی و آثار عفیف باختری

عفیف باختری با نام کامل اسدالله عفیف باختری در سال۱۳۴۱ در شهر مزار شریف در ولایت بلخ به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی خود را در همین شهر گذراند و در محضر پدرش که او نیز شاعر بود و در نشریه‌ای محلی به نام «نشریه بیدار» مقاله می‌نوشت با ادبیات آشنا شد. وی پس از آن برای تحصیل در دانشگاه به کابل آمد و در رشته زراعت مشغول تحصیل شد و نخستین اشعار خود را در همان سال‌ها سرود. باختری پس از پایان تحصیلات و دوره سربازی دوباره به مزار شریف بازگشت. او در بلخ در آغاز به عنوان آموزگار در اداره سواد آموزی، انجمن نویسندگان و اداره کل امور فرهنگی مشغول به کار شد. پس از آن در سال ۱۳۷۷ به عنوان سردبیر نشریه جهان نو آغاز به کار نمود و در ماهنامه «الف تا یا» به عنوان مدیر مسئول فعالیت کرد. در دهه ۷۰ خورشیدی به جمع شاعران ولایت بلخ پیوست و آرام آرام در برنامه‌های رادیو و تلویزیون نیز حضور یافت.

از عفیف باختری هفت مجموعه و گزینه شعر به نام ­های سنگ و ستاره (۱۳۸۲)، آوازهای خاکستری (۱۳۸۳)، من با زبان دریا (۱۳۸۶)، با یک پیاله چای چطوری، عزیز من؟ (۱۳۸۶)، دو بوسه سیب (۱۳۸۸)، صد غزل (۱۳۹۱) و پدر شعر جهان (۱۳۹۶) منتشر شده ­اند. از این میان تنها کتاب آخر، با وجود این که توسط خود او برای چاپ آماده شده ­بود، پس از مرگ ناگهانی و غافلگیرکننده ­اش در سال ۱۳۹۶ خورشیدی چاپ و منتشر شده ­است. مرگی که برای من که او را تنها دو هفته پیش از آن اتفاق تلخ و در آخرین محفل شعرخوانی رسمی ­اش در حاشیه نمایشگاه کتاب جمهوری اسلامی ایران در کابل و به مناسبت دریافت جایزه ­اش به عنوان شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در کنار مرحوم حیدری وجودی ملاقات کرده ­بودم، بسیار سخت و باورنکردنی بود.

آن­چه بر خلاف بسیاری از شاعران معاصر افغانستان در زندگی عفیف باختری دارای اهمیت و تمایز است، عدم سابقه مهاجرت در زندگی وی می­ باشد. عفیف تمام زندگی خود را در مزارشریف و کابل گذراند و حتی از سفرهای او هم اطلاعات چندانی در دسترس نیست. این ویژگی باعث شد که تمام عاشقانه­ ها و اشعار اجتماعی وی در فضای مزارشریف قابل نشانه ­شناسی باشد.

نکته جالبی که در مورد زندگی عفیف باختری وجود دارد، زمانه زندگی این شاعر شهیر می ­باشد. او در دوران ثبات نسبی پادشاهی ظاهر شاه، آخرین پادشاه افغانستان به دنیا آمده ­است. اما دقیقاً از دهه دوم زندگی خود که به مرور شخصیت اجتماعی فرد شکل می­ گیرد، تلاطم ­های بی­ پایان سیاسی در افغانستان هم آغاز می ­شود و به این ترتیب او در طول دوران زندگی خود شاهد و ناظر حکومت چپ­گرای داوود خان، کودتای حزب دموکراتیک خلق و پرچم علیه وی، تهاجم ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، جهاد اسلام­گرایان علیه این تهاجم، دوران حکومت مجاهدین و جنگ ­های داخلی برآمده از اختلافات ایشان، دوره نخست حکومت طالبان و درگیری­ ها و کشتارهای گسترده در شمال با مرکزیت مزارشریف، واقعه یازده سپتامبر و در نهایت حضور غربی­ ها و نظام جمهوری اسلامی بوده­ است. با این که عفیف در ظاهر چهره­ ای سیاسی نیست و حتی از سیاست گریزان است، اما بی­ شک دوران پرتلاطم، نزدیکی مرگ و امواج شدید مهاجرت که ساخت اجتماعی اطراف وی را بارها بر هم زده است، تاثیر خاص خود را در شخصیت و شعر عفیف داشته­ است که بحث درباره آن خود مجالی دیگر طلب می­ کند.

در این فضای اجتماعی پرتلاطم، پرطنین­ ترین مفهوم در شعر عفیف مفهوم مرگ است. البته مرگی که در نگاه عفیف به سخره و تلخی آن گرفته می­ شود و از دل آن نوعی امید زاییده می­ شود. شاید کمتر شاعری در افغانستان این چنین عمق مفاهیم زندگی اجتماعی در افغانستان را در شعر خود منعکس کرده باشد.

اگرچه خنجر تهدید بر گلوی من است

هزار جاده گل سرخ روبروی من است

بده به دست من ای دوست، ارغنون مرا

بخوان ترانه که هنگام های و هوی من است

دلم عطش زده تر از تمام بادیه هاست

دریغ از این همه آتش که در سبوی من است

از این دریچه، که باز است رو به تنهایی

دقایقی است که با خویش گفت­و­گوی من است

گرفت و کشت کسی روز پیش روح مرا

دلم هنوز هراسان به جست­وجوی من است

اگر به رغم توام در دل آرزوست هنوز

قسم به عشق! که مرگ من آرزوی من است

ب) نگاهی به کتاب زندگی در قمار می­گذرد

کتاب زندگی در قمار می­گذرد در واقع مجموعه تمام اشعار عفیف باختری است که پیش از آن در کتاب­ های مورد اشاره در بخش نخست این نوشتار به همت مهدی سرباز و محمدحسین محمدی جمع ­آوری شده ­است. در این کتاب پس از مقدمه محمدحسین محمدی که در آن به طور عمده به سیر تدوین کتاب اشاره شده ­است، یادداشت قابل توجه و تاملی از مهدی سرباز تحت عنوان زندگی به مثابه ادبیات منتشر شده ­است که در آن به شخصیت و شعر عفیف و درهم ­تنیدگی این دو در عرصه زندگی شخصی و اجتماعی شاعر پرداخته ­است. در ادامه بدنه اصلی کتاب که مجموعه ۱۷۱ غزل از عفیف باختری است به ترتیب زمانی چاپ و بر اساس آخرین تغییرات هر غزل درج شده ­است. ۲۴ قطعه شعر در قالب­ های دیگر به جز دوبیتی بخش بعدی کتاب است و در انتها هم ۱۶ دوبیتی از این شاعر آمده­ است. بدین ترتیب این کتاب جامع تمام اشعار در دسترس عفیف باختری است که در آن ضمن امکان فهم جهان شاعری وی می­ توان سیر تحول نگاه و توانش را هم فهم کرد. این اثر در پاییز ۱۳۹۸ توسط انتشارات تاک در کابل به نشر رسیده ­است.

ج) ایران در آینه شعر عفیف

همان­گونه که گذشت عفیف از معدود شاعرانی است که تمام دوران زندگی خود را در مزارشریف گذرانده و به جز دوره کوتاهی زندگی در کابل تجربه زیسته در جغرافیای دیگری را نداشته ­است. همین امر در کنار دغدغه­ های اجتماعی و فردی خاص موجب شده است که مفهوم ایران چه در معنای فرهنگی و تمدنی آن و چه در معنای سیاسی­ اش رنگ و بوی چندانی در شعر وی نداشته­ باشد. گاهی هم که به این مفهوم نزدیک شده ­است، به نظر می­رسد نگاهش برآمده از اخبار و روایاتی است که اطرافیان از سختی­ های مهاجرت و رنگ و بوی غربت آن برایش قصه کرده ­اند. به عنوان مثال می­ توان به این ابیات در این زمینه اشاره کرد، هرچند هیچ یک باز اشاره مستقیمی به ایران ندارند:

همسایگان به جای مدد، روز احتیاج

از آستین خائن خود مار می­کشند

***

نخل آزاده خو کرده به کوهستانم

آب و خاک دگران در نظرم تاریک است

تنها جایی که به صورت مستقیم موضوع مهاجرت را دستمایه قرار داده و مناسبات موجود در این عرصه را به نقد کشیده ­است، آنجاست که سروده:

کمی کنار تو نگذاشتی قدم بزنم

هوای تازه­ تر از تو کنار دریا نیست

قدم به مرز نمانده که رد مرز شدم

چگونه رد نشوم،

کشورم که… این­جا نیست

هرچند که جغرافیای ایران فارغ از مرز و مناسبات انسانی و اجتماعی برایش پرشکوه و الهام ­بخش است:

شبیه دامن البرز پرصلابت و سبز

رهاست در گذر بادها، رها گل سرخ

***

این که جان داده در آغوش خودش

زندگی نیست، کویر لوت است

در باب تاثیرپذیری یا علاقمندی به شعر معاصر پارسی در ایران هم نمونه ­های اندکی در شعر عفیف می­توان یافت. جز مصرعی که از شعر فروغ فرخزاد برداشت شده است و خود نشانه آشنایی وی با شعر معاصر در ایران است:

تمام هستی من آیه­ های تاریک است

به حال خود بگذارید مرد تنها را

آن­جا که به مفهوم ایران بزرگ فرهنگی و تمدنی هم نزدیک می­ شود، نوعی غبار یاس را می ­توان در شعر وی مشاهده کرد:

افسانه گشت مرز سمنگان و مرزبان

سهراب نام­دار، یل روزگار کو؟

نی باره­ی برید، نه آینده، نی امید

بر دلدل سپید شه ذوالفقار کو؟

***

رفتیم و بار خود را بستیم سوی خورشید

کردیم رستمانه آهنگ خوان هفتم

این است آن­چه مانده از ما به یادگاری

یک مشت قهرمانی، در قصه­ های مردم

***

تا شب به قتل مشرقیان بر زد آستین

بر دوش ما جنازه­ ی صد قهرمان گذشت

بیهوده دل به خواندن شهنامه خوش مکن

رستم تهمتنی است که از داستان گذشت

***

در دوردست دامنه­ ی شرق باختر

کوهی کشیده سر

کوهی که آشیان عقابان سرکش است

کوهی که سال­هاست در اندیشه زمان

یادآور سیاوش و سهراب و آرش است

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا