سر تیتر خبرهامجلهنخستین خبرهایادداشت ها

پس زدگی اصلاحات امانی و سقوط دولت شاه امان الله: انعکاسی از شورش جامعه محافظه کار (۱۷)

۱۰ خرداد (جوزا) ۱۴۰۱ – ۳۱/ ۵/ ۲۰۲۲

شاه امان الله، معروف به غازی امان الله خان (۱۸۹۲، پغمان، افغانستان-۱۹۶۰، زوریخ، سوئیس)، آن حاکم افغانستان (۲۹–۱۹۱۹) بود که کشورش را به سمت استقلال کامل از نفوذ بریتانیا هدایت کرد. امان ‌الله که پسر مورد علاقۀ حبیب ‌الله خان بود، بلافاصله پس از ترور پدرش در سال ۱۹۱۹، زمانی که بریتانیای کبیر نفوذ و تأثیر قابل توجهی بر امور افغانستان داشت، تاج و تخت را در اختیار گرفت. امان ‌الله در سخنرانی تاج ‌گذاری خود استقلال کامل از بریتانیای کبیر را اعلام کرد.

وی به شدت ضد انگلیس بود و قصد داشت معاهده ای قدیمی که به بریتانیا فرصت کنترل سیاست خارجی افغانستان را می داد، از بین ببرد. انگلیسی ها در برابر این حرکت وی مقاومت کردند و به همین ترتیب جنگ سوم آنگلو-افغان (۱۹۱۹) آغاز شد. اما این جنگ تنها به یک سری درگیری ‌ها بین ارتش ناکارآمد افغانستان و ارتش هند بریتانیایی که از تبعات سنگین جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸) خسته بودند، محدود گشت.

در نهایت معاهده صلح برای پایان جنگ سوم انگلیس-افغانستان و به رسمیت شناختن استقلال افغانستان طبق «پیمان راولپندی» در ۸ اگوست ۱۹۱۹ امضا شد. پس از آن امان الله در سال ۱۹۲۶ عنوان خود را از “امیر” به “شاه” تغییر داده و سری اصلاحاتی را اجرایی ساخت. اما به دلیل برخی تحولات، شاه امان الله در ژانویه ۱۹۲۹ از سلطنت کناره‌ گیری و در ماه می افغانستان را برای تبعیدی دائمی به ایتالیا و سوئیس ترک کرد.

از کشته شدن پدر (امیر حبیب الله) تا به قدرت رسیدن پسر (شاه امان الله)

غلام محمد غبار در این رابطه اوضاع را چنین توصیف می کند: “همین که امیر حبیب الله خان کشته شد، خبر مرگ او در ۲۳ فوریه توسط شجاع الدوله خان فراشباشی، آنکه گفته میشد کشندۀ امیر و هم عضو حزب سری دربار بود، به کابل رسید و مجلسی مرکب از افسران و رجال بزرگ دربار ریاست شهزاده امان الله خان عین الدوله منعقد و فرمان شاه جدید امیر نصرالله خان قرائت گردید. در این فرمان گفته شده بود که امیر حبیب الله خان به دست مرد ناشناسی کشته و سردار نصرالله خان نایب السلطنه به پادشاهی برداشته شد، بایستی عین الدوله بیعت نامه کابل را گرفته و به جلال آباد بفرستد.

اکثریت مجلس با اکثریت آرا گفتند که آنچه در فرمان شاه جدید گفته شده عملی گردد و از خونریزی اجتناب شود. امان الله خان که می دانست اردوی افغانستان به امیر حبیب الله خان وفادار است، ایستاد و گفت: شهادت امیر به تحریک کسی است که خود طالب سلطنت (نایب السلطنه) است، لذا من به دستان خون آلود بیعت نمیکنم و به تنهایی برای گرفتن انتقام حاضرم؛ کسی که با من موافق است به دست راس من بایستد. نخستین کسی که پیش شد، صالح محمد خان نائب سالار قوماندان لوای اول سپاه بود که دست بیعت امان الله خان را گرفت و وفاداری خود را اظهار کرد.‌ بدین ترتیب درباریان موقعیت شناس نیز از او تبعیت کردند. (غبار، ۱۳۹۴: ۹۸۴)

استقلال سیاسی افغانستان در سایۀ تفکرات ملی گرایانه و ضد امپریالیسم

همان طور که می دانیم، امان الله خان اندکی پس از مرگ پدرش حبیب الله خان، در سال ۱۹۱۹ به قدرت رسید. امان ‌الله با حضور در طول سفر شکاری ناگوارِ پدرش در شکارگاه کله گوش لغمان، کنترل کامل خزانه‌ داری دولت را در اختیار داشت، که از طریق افزایش معقول و حساب شدۀ حقوق، او را قادر ساخت تا وفاداری پادگان کابل را بخرد. اولسون در این باره چنین می نویسد که: امان الله در ابتدا از احترام و حمایت گسترده ای در محافل مذهبی برخوردار بود؛ زیرا او به عنوان یک پان اسلامیست و ناسیونالیستی مصمم شناخته می شد و در کار دولتی خود به عنوان والی کابل، شهرت، صداقت و درستکاری به دست آورده بود.»

بدین ترتیب، امان ‌الله با جلب حمایت جناح‌ های مذهبی و قبیله ‌ای در داخل افغانستان، تضمین می کرد کسی که بتواند ادعای او به عنوان رهبر جدید حکومت را به چالش بکشد، وجود ندارد. با این حال، زمان نشان می دهد که این تفکر تنها فرضیاتی محتمل هستند.

با به رسمیت شناختن روندِ رو به رشد ناسیونالیسم افغانستان، اولین بیانیۀ امان الله پس از تاجگذاری، وعده استقلال کامل برای افغانستان بود؛ می ‌توان مسئلۀ استقلال افغانستان را تنها موضوع جدی دانست که قادر به متحد کردن سنت ‌گرایان و ملی ‌گرایان مدرن زیر یک پرچم بود. اعلامیه او به سرعت با نامه ای به نایب السلطنه بریتانیا در هند فرستاده شد که در آن از مرگ حبیب الله خبر داده و افغانستان را یک دولت ملت مستقل و آزاد اعلام کرد.

اندکی بعد در اعلامیه دیگری مفاد این نامه را به مردم افغانستان اعلام کرد که در آن تصریح شده بود افغانستان اکنون کاملا آزاد، خودمختار و مستقل بوده و زمان مناسبی برای جهاد با انگلیسی هاست. امان ‌الله دریافت هم به حفظ وفاداری طبقه مذهبی نیاز دارد و هم بایستی خواسته ‌های مدرنیستی که در آرزوی افغانستانی آزاد است را برآورده سازد.

با آغاز جنگ سوم انگلیس-افغانستان، تمام کشور پشت سر شاه جدید متحد شده و محبوبیت او به اوج رسید. امان الله از طریق این جنگ، موقعیت خود را در جهان اسلام به عنوان یک حاکم ضد امپریالیست و مبارز در آرمان های پان اسلامیستی تثبیت کرد. گرچه تمایل امان االله به مطالبه زمین های گذشته مرتبط با خط دیورند بود؛ در پایان، نتیجۀ این جنگ خشکاندن اقتصاد ضعیف افغانستان بود که پیش از این هم دچار رکود بود و امان الله نتوانست هیچ سرزمین جدیدی را در منطقه پاکستان امروزی تصرف کند. در نهایت، او از ایده های خود برای گسترش قلمرو دست کشید و در ازای آن، بریتانیاطبق معاهدۀ صلحی استقلال افغانستان را در امور داخلی و خارجی به رسمیت شناخت. (Rhinefield, 2006: 45-46)

معاهده صلح راولپندی: دولت بریتانیا و دولت مستقل افغانستان

به موجب احکام این معاهده (۸ اگوست ۱۹۱۹) که در آن موارد مربوط به مناسبات سیاسی دو کشور با نهایت دقت و احتیاط به شکل متوازن ترتیب یافته، حکومت انگلستان سرانجام استقلال افغانستان را در امور داخلی و خارجی به الفاظ صریح و واضح تصدیق نموده موافقت کرد که وزارت مختارهای دو کشور در پایتخت های یکدیگر تاسیس گردید.

در مقابل حکومت افغانستان هم به الفاظ واضح و صریح خط دیورند را به عنوان سرحد دو کشور تایید نمود و به این صورت از تمام مدعیات خود در ماورای خط مذکور منصرف گردید. در این قسمت هیات انگلیسی از کوشش هیات افغانستان برای حفظ مساوات و تقابل دراحکام عهدنامه ماهرانه به سود خود کار گرفت، به این معنی که در ماده یازدهم طرفین متعهد شدند تا در صورت اقدام به عملیات حربی علیه قبایل داخل حوزه شان، قبلا از موضوع به طرف مقابل اطلاع بدهند و این چیزی بود که هر نوع ادعای افغانستان را درباره داشتن روابط خاص با قبایل ماورای خط دیورند نقض می کرد.

در قسمت تجاری دولت بریتانیا حق عبور مال التجاره مربوطه به افغانستان را از خاک هند تصدیق نمود، اما در مورد اسلحه و مهمات حربی این حق را به حصول اطمینان از حسن نیت افغانستان و عدم استعمال سلاح و مهمات علیه هند مربوط ساخت.

اندکی پس از امضای این عهدنامه، نمایندگی های سیاسی دو کشور به رتبه وزیر مختار در پایتخت های دو جانب تاسیس شد. همفریز یکی از مامورین سابقه دار حکومت هند به عنوان وزیر مختار دولت بریتانیا به کابل آمد و عبدالهادی خان داوی به عنوان وریر مختار افغانستان به لندن رفت. اما با وصف برقراری مناسبات عادی، روابط بین دو کشور برای مدت طولانی سرد و آمیخته با بدگمانی و تشنج باقی ماند. (فرهنگ، ۱۳۹۰: ۵۶۲)

مناسبات افغانستان با روسیه شوروی در دولت امانیه

اما اولین تماس بین افغانستان و دولت شوروی توسط پیام امان الله خان خطاب به لنین رهبر آن کشور در ۷ آپریل ۱۹۱۹ برقرار شد. پیام های مماثلی در همان روز به روئسای کشورهای ژاپن، آمریکا، فرانسه، ایران و ترکیه هم ارسال شده بود، اما در حالی که کشورهای مذکور اهمیتی به این پیام ها ندادند، روس ها آن را نعمتی غیرمترقب شمرده به آن جواب گرم و مثبت دادند.

دولت روسیه کامیابی خود را در داخل منوط به کامیابی در داخل و به عبارتی به گسترش انقلاب کمونیستی در سایر کشورها می شمرد و در همین راستا کشورهای زیراستعمار به خصوص کشورهای اسلامی را برای تبلیغات گسترده علیه دولت استعمار کننده غرب مورد توجه قرار دادند. چون افغانستان در جنگ استقلال بریتانیا درگیر شد، روس ها فورا به دادن امداد به آن حاضر شدند و براین و سوریتز در کابل و کارکنان وزارت خارجه روسیه در موسکو به هیات افغانستان وعده هر گونه امداد دادند. لیکن پس از مناسبات دو کشور تحت تاثیر حوادث بخارا و سایر نقاط ترکستان معروف به روسی دستخوش تحولات شد.

در مرحله نخست افغانستان از فقدان اداره مرکزی در آن سامان استفاده و نفوذ خود را در مرو و پنجده و برخی نقاط دیگر گسترش داد و وزارت خارجه در مذاکراتش با وزیر مختار روسیه در کابل اعاده پنجده و سرزمین های دیگر که قبلا متعلق به افغانستان بود را تقاضا کرد. اما در حالی که این اقدامات جریان داشت، اردوی شوروی به نام کمک به حزب جدید که علیه امیر بخارا قیام کرده بود، به آن کشور تعرض کرد و علی رغم مقاومت شدید افغان ها، روس ها بر پایتخت آن مسلط و نظام جدیدی را به نام جمهوریت ملی شوروی بخارا به رهبری فیض الله خواجه رییس حزب جدید در آنجا تاسیس کردند.

هرچند با خارج شدن سید عالم خان امیر بخارا از آن کشور مقاومت منظم در برابر اردوی شوروی پایان یافت؛ اما مردم بخارا و سایر مناطق آسیای مرکزی از مقابله با تسلط روسیه دست نکشیدند و به جنگ غیرمنظم چریکی که روس ها آن را به نام جنگ “باسمچی ها” یعنی رهزنان شهرت داده اند و در واقعا یک جنگ کامل العیار آزادی ملی بود، دوام دادند. معروف ترین رهبران این پیکار، ابراهیم بیگ لقی بود که به دست قوای شوروی اعدام شد.‌

پس از خروج سیدعالم شاه از بخارا، حکومت افغانستان معاهده دوستی و همکاری با دولت شوروی را در ۲۸ فوریه ۱۹۲۱ امضا کرد. به موجب این معاهده، طرفین تعهد کردند تا با هیچ دولت ثالثی به زیان یکدیگر موافقه سیاسی و حربی عقد نکنند. روسیه تعهد کرد که برای مال التجاره افغانستان اجازه عبور از خاک خود را بدهد و با افغانستان از نطر مالی و تخنیکی کمک کند.

همچنین متعهد شد تا آزادی بخارا و خیوه را با هر طرز حکومتی که مردم بخواهند احترام کنند و سرزمین های سرحدی را که در سده پیش به افغانستان مربوط بود توسط انعقاد موافقت نامه های جداگانه به افغانستان بازگردانند. افغانستان هم با تاسیس کنسولگری های روسیه در جلال آباد و قندهار موافقت کرد. (فرهنگ، ۱۳۹۰: ۵۶۳-۵۶۵)

از آرامش نسبی و تمایل برای آغاز اصلاحات امانی تا ظهور جرگۀ مخالفان

امان الله که به هدف اصلی خود یعنی کسب استقلال از بریتانیا دست یافته بود؛ اکنون شروع به وقف تمام توان خود برای آغاز اصلاحات سیاسی، اداری و اجتماعی کرد. دورۀ سلطنت او دو مرحله از اصلاحات را در بر می گرفت، یکی اندکی پس از پایان جنگ سوم آنگلو-افغان، و مرحله دوم پس از یک سفر طولانی و عجیبی انجام شد که توسط او برای بازدید از پایتخت های اروپا و خاورمیانه صورت گرفت. پیش از سال ۱۹۲۴، با یادآوری پیروزی استقلال در خاطرات افغان‌ ها، بسیاری از اصلاحات سیاسی و اجتماعی شاه در ابتدا مورد استقبال بسیاری از اقشار مختلف جامعه افغانستان قرار گرفت.

به گفته روبین، اصلاحات او «شبیه اصلاحاتی بود که سایر دولت های مطلقه را به دولت-ملت تبدیل کرده بود و همچنین شامل اقدامات جدید بنیادی در هر سه حوزه ای بود که توسط میگدال برای بازسازی کنترل اجتماعی عواملی ضروری در نظر گرفته میشد، مانند: مالیات، مالکیت زمین، و حمل و نقل.» به باور برخی ناقدان، اگر این اصلاحات به صورت تمام و کمال انجام می شد، می توانست فرصتی برای تبدیل جامعه روستایی دهقانی/قبیله ای به یک جامعه باز و تجاری گردد که هم به دولت و هم به بازار مرتبط باشد. با این حال، این اصلاحات و برنامه ‌های نوسازی بدون برنامه ‌ریزی بلندمدت و درنظر گرفتنِ توانمندی دولت از منابع کافی، چه از نظر مالی و چه از نظر سرمایه انسانی، صورت گرفت.

اما نخستین گامی که امان الله در راستای اصلاحات برداشت، ایجاد یک نهاد نمایندگی برای کمک به تقسیم مسئولیت ها در اداره و اجرای عملکردهای روزانه دولت افغانستان بود. امان الله با این هیئت و پیکرۀ جدید از نمایندگان، قانون اساسی جدید افغانستان را در سال ۱۹۲۳ تدوین کرد. در این قانون اساسی، او تلاش کرد تا مدل ترکیه را ایجاد کند، به این معنی که افغانستان یک دولت سکولار خواهد بود که در آن “سلطنت و حکومت می توانند فعالیت کنند” و جدایی آشکار دین و دولت وجود خواهد داشت. بر اساس این قانون اساسی جدید، «اسلام و ملت به عنوان منبع مشروعیت ادغام نشدند و در عوض الگوی انتقال مشروعِ قدرت دوگانه شد؛ به این معنی که دو منبع مجزا برای مشروعیت وجود داشت. (Rhinefield, 2006: 46-47)

این استفاده از یک سیستم دوگانه از اصول راهنما برای امور شرعی/ قضایی خشم بسیاری را برانگیخت. آنها معتقد بودند که شاه ترجیح داده از آرمان ‌های غربی به موازات و توامان با آرمان ‌های اسلامی استفاده کند، بنابراین قوانین دنیوی تدوین ‌شده توسط انسان را در همان سطح قوانین خدا قرار داده است. در نتیجه این شرایط در سال ۱۹۲۸منجر به اعتراضات مذهبی شد، یعنی زمانی که متن قانون اساسی جدید به نتیجه نرسید و به عنوان نگارشی کمونیستی محکوم شد.

اما گذشته از اصلاحات قانونی، امان الله به بسیاری از مسائل اجتماعی از جمله حقوق زنان پرداخت، وی تمایل داشت زنان شهروندی برابر شوند. مفهوم حقوق برابر برای افغانستانی که تا این مرحله از تاریخ در یک پادشاهی قبیله ای پشتون قرار داشت، تازگی داشت. امان ‌الله همچنین با اعطای فرصت و شرایط رقابتی و دادن حقوق برابر به همه قومیت ‌ها، قدرت رؤسا و رهبران قبایل پشتون را که تا این لحظه کنترل نهادهای دولتی را با هیچ گروه قومی دیگری تقسیم نکرده بودند، تضعیف کرد.

امان الله سعی کرد از هویت ملی افغانستان بر اساس شهروندی به عنوان تنها منبع وحدت دولت-ملت استفاده کند. این امر در جامعه ‌ای که به شدت ناهمگون و سلسله مراتب قومی ایجاد کرده بود؛ غیرممکن به نظر می رسید. آموزش و پرورش نیز مورد توجه امان الله قرار گرفت. او مدارس متوسطه جدید بسیاری، از جمله چند مدرسه دخترانه را افتتاح و برنامه اعزام دانش آموزان به خارج از کشور را برای ادامه تحصیل آغاز کرد. به دانش آموزان به جای موضوعات مذهبی، موضوعات سکولار و متکی بر حرفه/ شغل آموزش داده می شد.

همچنین آموزش دینی با تحصیل اجباری ملاها تحت کنترل مستقیم دولت قرار گرفت و استانداردهای آموزشی جدیدی برای ملایان تازه آموزش دیده وضع شد. این اقدامات سکولار این باور را ایجاد می کرد که آنچه امان الله درصدد تحقق آن است با اسلام ناسازگار بوده و بسیاری از رهبران قبایل و مذهبی را علیه او متحد کرد. (Rhinefield, 2006: 48-49)

به چالش کشیدن سلسله مراتب قبیله ای

اقدامات امان الله در زمینه مالیات، خدمت اجباری و حقوق زنان، او را در تضادی مستقیم با بسیاری از هنجارهای اجتماعی و سنت های قومی در افغانستان قرار داد. اول از همه، پرداختن به حقوق زنان، به عنوان به چالش کشیدن اقتدار کامل مرد بر خانواده اش تلقی می شد، چنانکه این امر به عنوان نقض مفهوم دینی حرمت و قداست خانواده تلقی می شد.

علاوه بر این، اقدامات امان الله به عنوان نقض یکی از مفاهیم اساسی “پشتونوالی” تلقی می شد، مفهومی که اجازه می داد حاکمیت کاملِ اندیشۀ پدرسالاری خانواده در اعمال و تصمیماتِ فرد، خانواده و نسب حاکم باشد. امان الله با دیکته کردن تدابیری برای دور زدن این موانع اجتماعی سنتی، مستقیما ساختار قبایلی پشتون و مردانه پشتون را به چالش کشید و به همین دلیل در تمام سطوح شدیدا با آنها مقاومت می شد.

همچنین امان الله سیستم مالیاتی را منظم، کشاورزی مالیاتی را لغو و تمام مالیات ها را ملزم کرد که مستقیما به صورت نقدی به دولت پرداخت شود. این امر بسیاری از خان های محلی را از چرخه خارج و ساختارهای قدرت محلی را که برای قرن ها ایجاد شده بود، مختل کرد. سازمان‌ های دولتی جدید که برای حفظ جریان عایدات ایجاد شدند، مشکلات فساد و سوء استفاده از قدرت را با خود به همراه داشتند.

همه این تغییرات گسترده در نهایت منجر به شورشی شد که در ولایات خوست و پکتیا آغاز شد. این قیام در سال ۱۹۲۴ توسط رهبری مذهبی به نام ملای لنگ رهبری شد و از امان الله خواست بسیاری از این اصلاحات جدید که غیراسلامی و تحت تأثیر غرب تلقی می شدند را لغو کند. این مقاومت که تقریبا نه ماه به طول انجامید و ضعیف و خنثی بودن نیروهای مسلح امان الله را ثابت کرد؛ زیرا او در نهایت مجبور شد از قبایل محلی در منطقه بخواهد تا عناصر مذهبی سرکش را سرکوب کنند.

تمام این رویدادها دست به دست هم داد تا به اعتبار امان الله لطمه بزند و او را وادار کرد تا از یک لویه جرگه (شورای بزرگ از بزرگان قبیله) برای بررسی علل شورش دعوت کند. برخلاف لویه جرگه که به تدوین قانون اساسی ۱۹۲۳ کمک کرد، این لویه جرگه با او همراه و مهربان نبود. (Rhinefield, 2006: 49-50)

بسیاری از اصلاحات امان الله در نهایت طی نشست هایی مشورتی مورد تایید قرار گرفت، با این حال تغییرات جدیدی نیز ارائه شد. از تغییرات قابل توجه تر، اصلاحیه ای بود که قدرت قاضی را برای تعیین مجازات در موارد جنایی بازگرداند. رسمی ساختن احکام حنفی اسلام به عنوان تنها قانون دینی کل ملت، و بازگرداندن تبعیض علیه اقلیت ‌های غیرمسلمان با ایجاد مالیات بر کفار.

همه این امتیازات به امان الله آزادی عمل در حکومت می داد و یک دوره زمانی کوتاه ایجاد می کرد که در آن شاه و مخالفانش از روابط گرم و صمیمانه برخوردار بودند. اما این جریان به زودی با عزیمت امان الله به سفر بزرگ اروپا و خاورمیانه در سال ۱۹۲۷ تغییر کرد. در بازگشت، اصلاحات جدیدی را به اجرا گذاشت که بسیار گسترده‌ تر از اصلاحات گذشته بود و قرار بود در مدت زمان کوتاه ‌تری اجرا شوند.

اولین دستور کاری او احضار یک لویه جرگه دیگر بود که در آن همه رهبران قبایل به دلیل مجبور شدن به پوشیدن لباس های غربی و کوتاه کردن مو و ریش تحقیر شدند. برخی دیگر اصلاحات بدین ترتیب بود: تک همسری شدن برای مقامات دولتی، حداقل سن برای ازدواج، آموزش بیشتر برای زنان، الغای حجاب و پایبندی شدید به پوشیدن لباس های غربی در ملاء عام در سراسر کابل، آموزش برای ملاها، ایجاد یک دانشکده حقوق سکولار، انحلال کامل موقوفات مذهبی، حذف پیر و مرید از ارتش، و ممنوعیت تحصیل ملایان در مکتب دیوبندی. این امر از نظر دستگاه و نهاد مذهبی چیزی کمتر از اعلان جنگ تلقی نمی شد.

بدین ترتیب شورشی آغاز شد و سرانجام کابل سقوط کرد. در سال ۱۹۲۸ یک شورش قبیله ای منجر به وضعیت آشفته ای شد که طی آن یک رهبر راهزن بدنام به نام بچه سقا کابل را تصرف کرد و خود را حاکم اعلام کرد. گرچه شاه امان الله به سرعت برای لغو بسیاری از اصلاحات اعمال شده اقدام کرد، اما برای نجات تاج و تخت او خیلی دیر شده بود. (Rhinefield, 2006: 51)

قیام حبیب الله بچه سقا و سقوط دولت (دسامبر و ژانویه ۱۹۲۸-۱۹۲۹)

به دنبال اغتشاشات پیشین، طراحان اغتشاش برای سقوط قطعی دولت از پهلوی پایتخت آغاز به کار کردند، زیرا زمینه قبلا مهیا شده و اینک دسته مسلح بچه سقا در سرتاسر پروان و کاپیسا مشغول فعالیت بود. وقتی در مشرق کابل مقدمات اغتشاش فراهم آورده میشد، بچه سقا نیز در کاپیسا و پروان دسته دزدی فراهم کرد و به سرقت و قطع طریق پرداخت. او شب ها دزدی و روزها در کوه ها متواری می گردید. برخی متنفذین محل مثل ملک محسن کلکانی و امثالهم در خفا به او کمک می کردند و دستگیری او برای پلیس محلی مشکل می شد‌.

در اواخر عقرب که اغتشاشات شنوار پیشرفته و دولت متوجه شرق بود، بچه سقا برای قطع کردن راه ولایات شمالی کشور با کابل، وارد عمل شد و امنیت شوارع را مختل کرد، وزارت حربیه برای تامین راه ها و حفظ ارتباطات نظامی با ولایات شمالی به اعزام نیروی کوچکی پرداخت، اما بچه سقا با تعقیبی که میشد، به دست نیامد. در قوس که آتش اغتشاش ننگرهار تیزتر شد، حکومت محل، ملک حسن و چند نفری را به سبب امداد مخفی بچه سقا، محبوسا به کابل اعزام کرد. متعاقبا دولت، احمد علی خان، رئیس بلدیه کابل را به حیث رئیس تنظیمیه کاپیسا و پروان با اختیارات تامه اعزام کرد تا به اطفای شورش ننگرهار بپردازد.

احمد علی خان در کاپیسا و پروان روش معهود دولت را که “مذاکره و مفاهمه” بود را با دزدان در پیش گرفت، و از “سرای خواجه” به “جبل السراج” رفت و به دولت اطلاع داد کسانی که حکومت به نام امداد به بچه سقا محبوس کرده است بایستی برای ترضیه مردم رها نماید. بچه سقا که ضعف حکومت را احساس کرد، منتظر مفاهمه نشد و بر فعالیت خود افزود و چندین نفر عکسری را که در کابل می رفتند، طی یک حمله ناگهانی بکشت.

پس از آن احمد علی خان اختیار گرفت به هر نحوی شده با بچه سقا مفاهمه و فیصله به عمل آورد و بچه سقا نیز مفاهمه را پذیرفت و بدین ترتیب یک دزدی که در کوه ها پناهنده بود، اینک در مقابل رئیس تنظیمیه حیثیت مساوی پیدا کرد. در معاهده ای صورت گرفته در نتیجه این مفاهمه، بچه سقا قبول کرد که از مخالفت با دولت و شرارت دست کشد، در مقابل دولت نیز تعهد کرد که جرایم بچه سقا و رفقایش را عفو کند و با این معاهده مفتضح و بی سابقه، احمد علی خان بچه سقا و سید حسن را با خود در سرای خواجه آورد و به وزیر حرب اطلاع داد که هشتاد و دو تفنگ و کار توس با معاش و رتبه غند مشری به بچه سقا و سید حسن داده شود.

احمد علی خان بعد از فیصله یا تقویت بچه سقا، در ۱۸ قوس به نام تنطیم امور “تگاو” به آنجا رفت. در بیست قوس مردم و ملاها چند هزار نفر در حکومت آمده اعلام کردند که با با برادران هم وطن به طرفداری حکومت نخواهند جنگید و هم از بی دینی حکومت تنفر دارند. در همین تاریخ یکدسته خان و دزد در قلعه ملاویس الدین (کلکان) شبانه اجتماع کرده و بچه سقا را به عنوان “پادشاه افغانستان” شناخته و دستاری به کمرش بستند.

فردا روز ۲۱ قوس بچه سقا در مرکز حکومت محلی “سرای خواجه” حمله کرده، حکومت را تاراج و محافظین را خلع سلاح نمود و خود به قصد حمله در پایتخت روان شد، در حالی که سید حسین را برای اشغال چاریکار و جبل السراج اعزام نموده بود. اما در روز ۲۲ قوس وزارت حربیه مطلع شد که بچه سقا نزدیک کابل رسید. علی رغم اعزام عده کوچکی با معین وزارت حربیه “حبیب الله خان”، بچه سقا تا آن زمان داخل سرک شهر کابل شده مستقیما ارگ شاهی را هدف گرفته بود و در صبح ۲۳ قوس حمله مجدد سیا در سرک شهر آرا شروع شد. جنگ مشتت و غیرقاطع دوام داشت و یک هفته بدین ترتیب گذشت‌.

در ۲۶ قوس، شاه از ارگ برآمد و در باغ عمومی کابل نطقی ایراد کرد و از نظر خود راجع به ترقی کشور و ضرر اغتشاشات و لزوم دفاع سخن گفت. اما جمعیت صدای شکایت از مامورین دولت بلند کرد. در ۱۰ جدی، مردم یغمان قیام کرده و حاکم بچه سقا را گرفتار کردن و اما جبهه جنگ به نفع بچه سقا همچنان خاموش ماند. پس از آن شاه اعلامیه ای ۱۸ فقره ای در تعدیل رفورم طبع و نشر نمود اما این تبدیل رفورم، به خواسته های اساسی مردم ربطی نداشت؛ بدین ترتیب شورشیان شنواری و ننگرهار پایتخت را اشغال کردند و در صبح ۲۴ جدی-۱۴ ژانویه ۱۹۲۹ شاه امان الله خان با یک عده افراد خانواده و غیر خانواده خود پایتخت را ترک و به قندهار روانه شد.

بعد از مدتی سردار عنایت الله معین السلطنه برادر بزرگ شاه (پسر ارشد امیرحبیب الله خان) با سرمنشی شاه وارد مجلس شد و ورقه ای به امضای شاه امان الله خان قرائت گردید که در آن ورقه استعفای خود از واگذاری سلطنت به برادر خود سردار عنایت الله خان (۱۴-۱۶ ژانویه ۱۹۲۹) تذکر داده بود؛ لذا حضار به بیعت کردن شروع نمودند. شاه جدید که تنها سه روز و آن هم در محوطه ارگ و باز شهر کابل زمامدار بود، هیاتی مشتمل بر چند نفر سردار و متنفذ مثل سردار محمد عثمان خان و محمد صادق المجددی نزد بچه سقا اعزام، از استعفای شاه امان الله و سلطنت خود اعلام و خواستار انقطاع جنگ شد. اما این هیات به نزد بچه سقا رفته دست بیعت دادند. قوای شورشی که راه کابل را باز دیدند به داخل شهر شده ارگ شاهی را اشغال نموده و در تمام شهر امارت بچه سقا را به عنوان “امیر غازی حبیب الله خادم دین رسوال الله” اعلام کردند. (غبار، ۱۳۹۰: ۱۰۸۰-۱۰۹۱)

جمع بندی

در نهایت به باور برخی ناظران، شاه امان الله مجموعه اصلاحات بسیار خوب اما سریع را به راه انداخت که مردم آمادۀ پذیرش آن نبودند. شاه امان الله بدون وجود هیچ بورژوازی ملی در کشور دست به اصلاحات بورژوایی زد. ماهیت بحث برانگیز برخی از اصلاحات او، عمدتا اصلاحات مربوط به حقوق زنان، مذهب، و ساختارهای اجتماعی، برای جامعه بسیار محافظه کار افغانستان آن زمان بیش از حد قابل تحمل بود و در نتیجه از اصلاحات وی استقبال چندانی نشد که نهایتا به مصیبت ختم شد. سقوط حکومت امان الله بدین دلیل بود که اصلاحات او بسیار سریع، بدون بودجه لازم و بدون وجود هیچ گروه اجتماعی که قادر به حمایت از این اصلاحات حمایت باشد، پیش رفت.

منابع

– غبار، میر غلام محمد، (۱۳۹۴)، “افغانستان در مسیر تاریخ”، انتشارات بین المللی سرو سعادت، جلد اول
– فرهنگ، میر محمد صدیق، (۱۳۹۰)، «افغانستان در پنج قرن اخیر»، نشر تهران، محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی (عرفان)

– Rhinefield, Jeffrey D. (2006), “Implications of Societal Fragmentation for State Formation: Can Democracy Succeed in Afghanistan? “, MASTER OF ARTS IN NATIONAL SECURITY AFFAIRS from the NAVAL POSTGRADUATE SCHOOL

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا