سر تیتر خبرهاطالبانمجلهنخستین خبرهایادداشت ها

تولدِ طالبان به رهبری ملا عمر در خاکسترهایی به جای مانده از آتشِ نزاع مجاهدین (۳۱)

۲۹ شهریور (سنبله) ۱۴۰۱ – ۲۰/ ۹/ ۲۰۲۲

گروه طالبان که از قرار معلوم در سال ۱۹۹۴ و در برهه ای پرفراز و نشیب یا به عبارتی بی سامان در تاریخ افغانستان متولد شد، از سپتامبر ۱۹۹۶ تا نوامبر ۲۰۰۱ کابل را تحت کنترل خود گرفته و طی پنج سالی به کرسی قدرت نشست که با آمیزه ای بدوی، افراطی و جزم گرایانه از مقولاتی چون عدم تساهل مذهبی، قوم گرایی و توحش حکمرانی کرد. در زمان رژیم طالبان، ملا محمد عمر عنوان رئیس دولت و “امیرالمؤمنین” را یافت.

 ملا محمد عمر از طایفه هوتکی قبیله غلجایی متعلق به قوم پشتون است. معمولا غلجایی ها در تاریخ افغانستان و توسط پشتون های درانی از مناصب رهبری در افغانستان محروم می ماندند (چنانچه همه پادشاهان افغانستان از سال ۱۷۴۷ و همچنین حامد کرزی پشتون درانی بوده اند). ملاعمر پس از جنگ علیه شوروی به ولسوالی زادگاهش در نزدیکی قندهار بازگشت و مدرسه ای دینی را اداره کرد. در سال ۱۹۹۶ و پنج ماه پیش از تصرف کابل، او نه تنها خرقه شریفه حضرت محمد (ص) را در قندهار لمس، بلکه آنرا بر تن کرد و این امر در چشم بسیاری از پشتون های روستایی و بی سواد به او مشروعیتی الهی بخشید.

ملاعمر در نتیجۀ جنگ طی مبارزات علیه شوروی، یک چشم خود را از دست داده بود. تنها چند عکس محدود از او وجود دارد و حتی در طول پنج سالی که به عنوان رهبر بر کشور حکومت می کرد، تنها دو بار به کابل سفر کرده بود؛ چراکه ترجیح می داد از قندهار حکومت کند. بدین ترتیب ملاعمر در پایگاه قدرت طالبان در قندهار بود و چندان در انظار عمومی ظاهر نمی شد؛ گرچه گهگاه با مقامات خارجی ملاقات می کرد.

چنانچه به روایتِ بتی دام در کتاب خود «در جستجوی دشمن»؛ برای اولین بار یک رسانۀ مهم بین المللی با ملا عمر دیداد کرد چنانکه در این جریان، رحیم الله یوسف زی، کارمند بخش پشتوی رادیو بی.بی.سی، در بهار ۱۹۹۵ اجازه یافت با رهبر طالبان در قندهار مصاحبه کند. به گفتۀ یوسف زی، “محبوبیت عمر در پاکستان تقریبا افسانه ای بود. بیشتر مردم این رهبر جدید و رازآلود را ستایش می کردند؛ چون ظاهرا توانسته بود یک حکومت اسلامی باثبات در جنوب افغانستان پایه گذاری کند، آنهم در کشوری ویران از جنگ داخلی.”

 اما رژیم طالبان تحت رهبری ملاعمر حمایت بین المللی و داخلی را از دست داد؛ زیرا در مناطق تحت کنترل خود تبعیتِ سفت و سخت از آداب اسلامی را تحمیل، و مجازات های سنگینی از جمله اعدام را اعمال می کردند. طالبان به «وزارت امر به معروف و نهی از منکر» اجازه داد تا برای اجرای احکام اسلامی، از جمله ممنوعیت پخش تلویزیون، موسیقی غربی و رقص؛ از مجازات‌ هایی فیزیکی استفاده کند. این قوانین زنان را از رفتن به مدرسه یا کار در خارج از خانه منع کرد؛ مگر در صورت نیاز برای مسائل درمانی/بهداشتی، و برخی از زنان را نیز به جرم زنا در ملاء عام مجازات کردند. همچنین در مارس ۲۰۰۱، طالبان تندیس های غول پیکر بودای بامیان را با صدور فرمان تخریب ملاعمر منفجر کردند؛ زیراکه آنها را بت می دانستند.

 ملاعمر پس از سقوط دولت طالبان در سال ۲۰۰۱ عملا ناپدید و به همراه بن لادن به یکی از افراد تحت تعقیب در دنیا ‌تبدیل شد. چنانچه ایالات متحده پاداشی ده میلیون دلاری برای دستگیری اش تعیین کرد، اما نتوانست او را پیدا کند. مرگ ملاعمر در سال ۲۰۱۳ بر اثر بیماری توسط طالبان سرپوش گذاشته شد و علیرغم مخالفت های داخلی طالبان همچنان به انتشار بیانیه هایی به نام او ادامه دادند. مناقشه بر سر این جریان تقریبا این جنبش را دچار شکاف کرد، اما در نهایت همه طرفین موافقت کردند که به نام ملاعمر مبارزه کنند.

 او راهبر و رهبرِ معنوی طالبان باقی ماند؛ واقعیتی که ممکن است برای برخی نامفهوم به نظر برسد؛ اما زمانی قابل درک می شود که جذابیت او را از نظر نوع دینداری زهدآمیز و الهام گرفته از تصوف در بین برخی افراد در نظر بگیریم. این نوع کاریزما نه بر سخنوریِ فصیح و آتشین، بلکه نزد بسیاری از طالب ‌ها بیشتر بر القای افراطیِ شخصی ماورایی، فداکار و بی ‌تزویر مبتنی بود؛ شخصیتی که پادزهر مادی ‌گرایی فسادآلود به نظر می ‌رسید.

ملا عمر؛ راهبری افسانه ای یا رهبری بی تجربه برای دولت اسلامی: نگاهی به شخصیت و زندگی ملاعمر

بتی دام در فصل پنجم از کتاب خود ذیل عنوانِ «رهبر بی تجربه دولت اسلامی»؛ چنین روایت کرده است که از همان ابتدا ملا عمر مانند بسیاری دیگر از افغان ها، خواب هایش را جدی می گرفت و از دوستان طالب اش می خواست خواب هایش را تعبیر کنند؛ گاهی اوقات حتی عالمی را می آوردند که در تعبیر خواب تبحر داشت. به گفتۀ معتصم (جوان طلبه ای که در همان روزهای اول به چنبش طالبان پیوست و بعدا به مقام وزارت مالیه طالبان رسید) ملا عمر خوابی دررابطه با به قدرت رسیدنش دیده بود که فرشتگان با دستان بسیار نرم او را لمس کرده و اینگونه به او فهمانده بودند که در صراط مستقیم گام بر می دارد.

 به هرروی ملا عمر در زمان پیشروی طالبان به سمت کابل هر از گاهی شخصا در خط مقدم نبرد حاضر می شد و ترجیح می داد مانند روزهای جهاد علیه شوروی کنار سربازانش در سنگر باشد؛ اما قوماندان هایش اجازه نمی داند و می گفتند: “ما به تو همچون یک رهبر نیاز داریم، نه یک سرباز”. طالبان در پنجشنبه ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ وارد کابل شدند، اما تصرف کابل چندان روز خوشی برای ملاعمر نبود؛ چون همان روز پیغامی دریافت کرد مبنی بر اینکه یکی از قوماندان های مهم اش (ملا بورجان) کشته شده است. ملا عمر چنان غمگین شد که به گفتۀ افرادش سه روز لب به غذا نزد.

اما به روایت بتی دام از جانب شخصی به نام عبدالرحمان، متعاقبا با سقوط پایتخت و کشته شدن دکتر نجیب، “به نظر نمی رسید کسی در دفتر ملاعمر بداند چطور در کابل چنین اتفاقی افتاده است”. آیا کار یکی از جنگجویان خودشان بود یا یکی از رافضی های ربانی؟ ملا عمر از نجیب الله خوشش نمی آمد اما نمی خواست که او به دست گروهی سرباز مثله شود.

ملا عمر در این زمان در قندهار مانده بود اما به حیث رهبر معنوی جنبش طالبان یکسره حکم و اعلان رادیویی به وزارت خانه های کابل می فرستاد و در قبال امور کابل و باقی افغانستان امر و نهی می کرد. او هیچ گاه به کابل نرفت و به گفته برخی این کارش بیشتر به خاطر ترس از کشته شدن بود. به هر حال، تصرف شهر ویران پایان جنگ افغانستان بود. از نگاه ملاعمر، تا زمانی که تمام افغان ها زیر بیرق دولت اسلامی قرار نگیرند جنگ ادامه دارد.

او تاکید داشت که احکام اسلامی باید مطابق شریعت باشد. عمر از پلیس مذهبی اش خواست بی نهایت هشیار و سخت گیر باشند. بدین ترتیب سربازان عمر با چاقو در سرک ها، هر عکس یا پوستری که عکس حیوان یا انسان داشت را پاره کردند. همچنین تلویزیون ها را شکستند. موسیقی قدغن و جشن های سنتی مانند نوروز تعطیل شد. عکاسی به جز عکس های پاسپورتی ممنوع شد. قمار و سگ جنگی و خروس جنگی تعطیل، بزکشی قدغن و شطرنج حرام اعلام شد. البته عصرهای شعر/آواز خوانی هنوز در سراسر کشور برگزار می شد و ملاعمر خود هر از گاهی در چنین مراسمی شرکت می کرد.

طبق احکام ملا عمر، زنان باید سرتاپا خود را می پوشاندند و اجازه نداشتند بدون محرم مرد به خیابان ها بروند. مردان نیز باید ریش می گذاشتند و نباید ریش خود را کمتر از هر شش هفته اصلاح می کردند. همچنین رژیم طالبان از مردان میخواست روزی ۵ بار برای ادای فرضه نماز در مساجد حاضر شوند. اقوام مونث ملاعمر از بزرگیِ شهر قندهار متحیر بودند و زنذگی در آنجا برایشان یک ماجراجویی واقعی بود. چنانچه زنان ملاعمر در مورد برق شنیده بودند اما نمی دانستند چیست و چطور کار می کند.

به هرروی ملا عمر از همان ابتدا رهبری نامرئی بود؛ هم برای طرفدارانش و هم برای مردم افغانستان. او تقریبا هیچگاه خارج از قندهار دیده نشد و هیچ کس عکس از او نداشت و در تلویزیون هم ظاهر نشد؛ چراکه تلویزیون را حرام می دانشت. حتی پس از وضع قانون آمد و شد، یک باز او پس از ساعت منع به تنهایی در حال رانندگی به طرف خانه اش بود که توسط پلیس متوقف شد. افسر پلیس او را نشناخت و او را مجبور کرد شب را در زندان سپری کند. همچنین او در ابتدا نمی خواست کاری با رادیو داشته باشد اما در نهایت متوجه شد که می تواند به خوبی از رادیو به عنوان وسیله ای برای انتشار پیام هایش استفاده کند. (دام، ۱۴۰۰: ۲۰۵-۲۳۲)

طالبان؛ “پسران روستایی که به گروهی افراطی تبدیل شدند!

خروج شوروی هیچ بهانه موجهی برای ماندن آمریکا در منطقه باقی نگذاشت، بنابراین سرنوشت احزاب اسلامی سنی مهم مجاهدین به متحدان اصلی موجود ایالات متحده یعنی پاکستان و سعودی ها واگذار شد. کشورهایی که تا بدین جا برای دفع تهدید شوروی و کمونیسم تمام توان مالی، سیاسی و دیپلماتیک خود را به کار بسته بودند، با خروج شوروی از افغانستان، پاپس کشیده، زمینه ظهور طالبان را تسهیل کردند.

پاکستان حزب اسلامی (حزب اسلامی) گلبدین حکمتیار -یک حزب قومی عمدتا پشتون- را ترجیح می داد و برای آنکه کنترل دولت ربانی/ مسعود در کابل را به دست گیرد، از این حزب حمایت نظامی و مالی به عمل آورد. اما با گذشت زمان، حزب اسلامی به رهبری حکمتیار در دستیابی به اهداف پاکستان ناتوانی و ضعف از خود نشان داد، بنابراین گروه طالبان جایگزین مناسبی شد تا پاکستان روی آنها سرمایه گذاری کند.

در این میان، دولت ربانی/مسعود به شدت به کمک های نظامی و مالی هند، ایران و روسیه وابسته بود. بدین ترتیب در سال ۱۹۹۴، گروه کوچکی از دانش آموزان مدارس مذهبی، “طالبان” -کسانی که مجاهدین سابق بوده، در دهه ۸۰ علیه شوروی جنگیده و با پایان جنگ در مدارس تحصیلات خود را ادامه داده بودند- که توسط مربیان و معلمان خود بسیج شده بودند، علیه جنایات و “بی قانونی” جنگ سالاران محلی در ولایت جنوبی قندهار شورش کردند. (DaudzaI, 2019 : 137)

طالبان، جمع عربی کلمه طالب («دانش آموزان/طلابِ مذهبی»)، یک جنبش شرعی مبتنی بر «الهاماتی صرفا مذهبی بود که توانست خود را به یک نیروی نظامی با انگیزه و مؤثر تبدیل کند…». طالبان عمدتا برای جذب و استخدام، از مدارس روستاهای افغانستان و پاکستان عضو می گرفتند. اکثر مبارزانی که به آنها پیوستند، جوانان افغانی بودند که در اردوگاه های پناهندگان به دنیا آمده و قبلا هرگز جنگ ندیده بودند.

 بنابراین به باور برخی تحلیلگران، این نیروهای خردسال جدید و تازه کار برای جهاد «بی ریشه و پذیرای تأثیرات ایدئولوژیکی بودند که در مدارس پاکستان در معرض آن قرار داشتند». در همین راستا ژنرال نیک کارتر، ژنرال بازنشسته و فرمانده پیشین ستاد نیروهای مسلح بریتانیا نیز طالبان را پسران روستایی که اکنون به شهر آمده و قدرت را به دست گرفته ‌اند؛ خواند.

همان طور که اشاره شد، طالبان در زمانی به قدرت رسیدند که جنگ بین احزاب مجاهدین هرج و مرج و نابه سامانیِ مطلقی را در سراسر کشور ایجاد کرده و کشور عملا به مناطق تحت کنترل جناح های مختلف تقسیم شده بود. از این رو، اهداف اولیه طالبان پایان دادن به فعالیت ‌های جنگ ‌سالاران خرد از مجاهد سابق بود. این گروه اولین پیروزی بزرگ خود را زمانی به دست آورد که نیرویی متشکل از ۲۰۰ جنگجوی طالبان در اکتبر ۱۹۹۴ یک کاروان بزرگ اسلحه را از حکمتیار تصرف کردند. فراهم آوردنِ گذرگاهی امن برای یک کاروان تجاری از ۳۰ کامیون پاکستانی، موقعیت آنها را با ارباب جدیدشان پاکستان بیشتر تقویت کرد.

بدین ترتیب تا نوامبر ۱۹۹۴، طالبان به یک نیروی ۲۵۰۰ نفری به خوبی سازماندهی شده تبدیل شدند و اولین شهر مهم خود، یعنی قندهار را تصرف کردند. در حالی که سازمان اطلاعات پاکستان به آنها سلاح های جدیدی می داد، آنها در قندهار نیز تانک ها، هلیکوپترها و هواپیماهای مجاهدین را توقیف کرده بودند. سایر شهرهای مجاور زابل و ارزگان نیز بدون شلیک گلوله تصرف شدند؛ هرچند هلمند پس از چند جنگ سنگین به کنترل آنها افتاد. تا سال ۱۹۹۵، طالبان غرب هرات و بیشتر جنوب افغانستان را تصرف کردند.

همچنین تا سپتامبر ۱۹۹۶، این گروه به طور کامل نیروهای حکمتیار را در شرق پکتیا شکست داده و احمدشاه مسعود به عنوان رقیب اصلی آنها باقی ماند. علاوه بر این، تا ۲۶ سپتامبر، طالبان به کابل رسیده و آن را تصرف کردند و مسعود را به عقب نشینی کامل از پایتخت وادار ساختند. با تصرف کابل، طالبان اساسا تا اواسط سال ۱۹۹۶ بیش از ۷۰ درصد کشور را تصرف کرده بودند.

 در ماه می ۱۹۹۷، نیروی ۲۵۰۰ نفری طالبان مزارشریف را پس از درگیری های شدید تصرف کردند. رهبران طالبان توسط پاکستان به مزار منتقل شدند، جایی که در یک کنفرانس مطبوعاتی، پاکستان رسما آنها را به عنوان “دولت افغانستان” به رسمیت شناخت و عربستان سعودی و امارات متحده عربی را نیز متقاعد کرد که “این جریان از رسمیت بخشی را دنبال کنند.” در مزار، طالبان با مقاومت شدید هزاره هایی که عقب رانده بودند، مواجه شدند.

هنگامی که نیروهای هزاره در سپتامبر ۱۹۹۷ مزار را پس گرفته و طالبان را برای عقب نشینی به قندوز وادار ساختند، طالبان تمام راه های منتهی به هزاره جات را از جنوب و شمال قطع کردند تا هزاره ها را وادار به تسلیم کنند. تا زمستان ۱۹۹۷، ۳۰۰۰۰۰ هزاره در ولایات بامیان، وردک و غور در گرسنگی و قحطی افتادند. طالبان به ویژه ضد هزاره بودند و آنها را منافقین می خواندند. بدین ترتیب تا سپتامبر ۱۹۹۸، طالبان بازگشته، هزاره ها را شکست دادند و مزار را در جریانی از جنگ های شدید پس گرفتند. (Akrami, 2014: 136-137)

بر اساس گزارش دیده بان حقوق بشر، نزدیک به ۲۰۰۰ غیرنظامی که اکثرا از قومیت هزاره و ازبک بودند توسط طالبان در سال ۱۹۹۸ هنگامی که مزار شریف را برای بار دوم بازپس گرفتند، به طرز وحشیانه ای کشته شدند. این کشتارها و جنایات جنگی به شدت بر خصومت قومی پشتون ها در مقابل تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها در شمال و بقیه کشور افزوده است. آنها همچنین به جذب هواداران پشتون برای احیای تهاجم طالبان در سال های بعد در جنوب و شرق و همچنین در شمال افغانستان دامن زدند. به همین ترتیب، کشت و تجارت خشخاش در سراسر کشور نیز گسترش یافت – که نه تنها معیشت بهتری را برای کشاورزان محلی فراهم کرد، بلکه از طریق وضع مالیات و عوارض بر کشاورزان و بازرگانان به منبع حیاتی درآمد دولت تبدیل شد.  (DaudzaI, 2019 : 167)

ملاعمر؛ از فرماندهی در جنگ علیه مجاهدین تا رسیدن به مقام امیر المومنین

طالبان در ماه مارس ۱۹۹۶ چند روز پیش از غارت کابل و سرنگونی دولت ربانی، ملاعمر را به طور رسمی به عنوان رهبر خود اعلام کردند. یک شورای ۱۲۰۰ نفری (“مجلس بزرگ”) در قندهار گرد آمد و به عمر لقب امیرالمومنین داد. توجه به این نکته حائز اهمیت است شورایی که عمر را برگزید، برخلاف لویه جرگه سنتی افغانستان بود و بر اساس شورای اسلامی عربی بود که قرن ها پیش توسط خلفای اسلامی سابق اجرا می شد. به عبارت دیگر، مشروعیت سیاسی انتصاب ملاعمر صرفا نشات گرفته از فقها و علمای دین و در مقابل سایر عناصری بود که معمولا در انتخاب رهبران نقش داشتند (مواردی مانند رؤسای قبایل، نخبگان، طبقه متوسط تحصیلکرده، خاندان سلطنتی و غیره).

ملا عمر از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ یکی از فرماندهان در جناح حزب اسلامی بود که علیه رژیم دکتر نجیب می جنگید. پس از سرنگونی دولت ربانی توسط طالبان در سپتامبر ۱۹۹۶، طالبان ساختارهای جدید قدرت را برپا و بوروکراسی سنتی در کابل را که آنها فاسد می دانستند، از بین بردند. ملاعمر نخست، یک شورای عالی ۱۰ نفره را در قندهار تشکیل داد که بر تمام تصمیمات حکومت نظارت می کرد و مستقیما به او گزارش می داد. در کابل، اجماعی دیگر از شورای وزیران متشکل از ۱۴ عضو رده پایینِ دیگر تشکیل شد؛ جایی که «وزرا» در برابر شورای قندهار پاسخگو بودند و وظایف «وزارتی» اسمی/صوری را انجام می دادند.

ملاعمر اغلب تصمیمات شورای وزیر کابل را نادیده می گرفت و «به این ترتیب دوگانگیِ سردرگمی در قدرت وجود داشت. طالبان ساختار قدرت متحد؛ اما نه یکپارچه داشتند. علاوه بر این، طالبان تمام بوروکرات های هزاره، تاجیک و ازبک در کابل را با پشتون های کم تجربه جایگزین کرده بودند. زنان به طور کامل از مناصب دولتی و همچنین سایر زمینه های غیرنظامی مانند آموزش و پرورش اخراج شدند. دوستان و همتایان عمر که عمدتا متشکل از پشتون های قندهاری بودند، بر عضویت در شورای قندهار مسلط بودند.

مهم ترین تصمیمات حکومت در شورای قندهار گرفته شد، جایی که والیان، فرماندهان نظامی و رهبران قبایل نیز دعوت شده بودند، اما شورا در عمل یک «پیکره ای سست، غیرمشخص و بی قاعده» بود. شورای وزیران کابل، کابلی‌ هایی که به زبان دری صحبت می‌کردند را شامل نمی‌ شد، و این جریان کار روزانه دولت را با مشکل مواجه می‌کرد. معدود غیرقندهاری ‌هایی که در مناصب حکومتی ولایتی وجود داشتند، اغلب برای ممانعت از تجمیع قدرت سیاسی، به اطراف منتقل می‌ شدند. به طور خلاصه، «… قدرت سیاسی در زمان عمر، در بین قندهاری ها متمرکز بود که تمام عواید نیز به جیب آنها می رفت».

طالبان که عملا یک حکومت نظامی بود، تا اواخر سال ۱۹۹۸ بیش از ۹۰ درصد از کشور را کنترل کرده بود؛ به جز در شمال که ائتلاف شمالی مسعود در آن تسلط داشت. در همین راستا، آنها هرگونه میانجیگری سازمان ملل برای مذاکره صلح را رد کردند زیرا هدف نهایی آنها تحمیل اراده خود از طریق حکومت نظامی بدون تقسیم قدرت بود. با این حال، رژیم حتی از ارائه خدمات اولیه به مردم ناتوان بود و تا سال ۱۹۹۰، بیش از ۷۰ سازمان غیردولتی بین ‌المللی در افغانستان فعالیت و به کشوری فقر زده کمک و غذا ارائه می‌کردند.

در طول دهه ۱۹۹۰ میلیون ها افغان خانه های خود را ترک کرده و به عنوان پناهنده در کشورهای همسایه ساکن شده بودند. زنان در خانه های خود محبوس بودند و دختران از رفتن به مدارس منع شدند، که بر تحصیل پسران نیز تأثیر گذاشت، زیرا بیشتر معلمان به طور کلی زن بودند. از آنجا که آنها یک سازمان نظامی بودند و از تقسیم قدرت خودداری می کردند، تاکتیک آنها عمدتاً شامل “گزینه نظامی تا آخرین نواحی و جبهاتِ مقاومت” بود.

به باور برخی ناظران، در واقع، ملا عمر از زمانی که عنوان مذهبی تر «امیرالمؤمنین» را به خود گرفته بود، با پوشیدن خرقه حضرت محمد در قندهار حتی رئیس دولت هم نبود. بنابراین، او «امیر امارتی اسلامی بود که بیشتر پیشوایی مذهبی می نمود تا دولت ‌گرا/دولتمرد؛ و قندهار، نه کابل، «پایتخت» طالبان افغانستان بود. به طور خلاصه، «رژیم آنها یک رژیم تئوکراتیک بود که توسط ایدئولوژی مذهبی و نه با ایدئولوژی ناسیونالیستی و یا دودمان های قبیله ای مشروعیت می یافت». (Akrami, 2014: 136-140)

سیاست ایالات متحده در قبال رژیم طالبان و میزبانی آنها از بن لادن

در سال ۱۹۹۴ دولت کلینتون مذاکرات خود را با طالبان پس از تصرف قندهار آغاز کرد و پس از به دست گرفتن قدرت نیز به تعامل با این جنبش ادامه داد. با این حال، دولت کلینتون نتوانست سیاست های طالبان را تعدیل کند و ایالات متحده از به رسمیت شناختن طالبان به عنوان دولت قانونی افغانستان خودداری کرد و سازمان ملل متحد همچنان به رسمیت شناختن دولت ربانی ادامه داد. وزارت امور خارجه دستور داد سفارت افغانستان در واشنگتن دی سی در اوت ۱۹۹۷ بسته شود.

طبق روایت بتی دام، «دیپلمات های کلینتون در ابتدا نگاهی مثبت به موفقیت طالبان داشتند و آمریکایی ها از شعارهای طالبان “روی کاغذ” مبنی بر اعطای حقوق برابر به ملیت ها و قومیت های مختلف تمجید کرده و حتی یکی از سخنگویان وزارت خارجه آمریکا طی کنفرانسی مطبوعاتی گفت که شریعت اسلامی طالبان را سزاوار نکوهش نمی داند. اما طولی نکشید که معلوم شد این ها همه شعارهایی بیش نیستند و در سال ۱۹۹۷ جنبش ملاعمر اعتبار و احترامش را در اروپا و ایالات متحده از دست داد.»

 قطعنامه های ۱۱۹۳ شورای امنیت سازمان ملل متحد (۲۸ اوت ۱۹۹۸) و ۱۲۱۴ (۸ دسامبر ۱۹۹۸) از طالبان خواست تا به تبعیض علیه زنان پایان دهد و گروه های مدافع حقوق زنان از دولت کلینتون خواستند که دولت طالبان را به رسمیت نشناسد. میزبانی طالبان از رهبری القاعده به تدریج به دستور کار اصلی و مسئلۀ برجستۀ دولت کلینتون با طالبان تبدیل شد. بنابر گزارش ها، عمر با اسامه بن لادن، رهبر القاعده، که در ماه می ۱۹۹۶ از سودان به افغانستان نقل مکان کرد، پیوند سیاسی و شخصی ایجاد کرد و درخواست های ایالات متحده برای استرداد او را رد کرد.

در آوریل ۱۹۹۸، بیل ریچاردسون، سفیر وقت ایالات متحده در سازمان ملل متحد، در راس هیئت کوچکی آمریکایی به افغانستان رفت. این گروه با ملا عمر ملاقات اما نتوانست طالبان را متقاعد کند که بن لادن را تحویل دهد. پس از بمب گذاری های القاعده در سفارتخانه های ایالات متحده در کنیا و تانزانیا در ۷ اوت ۱۹۹۸، دولت کلینتون با اعمال تحریم های ایالات متحده بر افغانستان تحت کنترل طالبان و همچنین تصویب برخی تحریم های سازمان ملل، فشار بر طالبان را برای استرداد بن لادن افزایش داد.

پس از حملات بن لادن به سفارتخانه های آمریکا در شرق آفریقا که خواستار بازگرداندن وی شدند عربستان سعودی نیز از ملا عمر خواست که بن لادن را تحویل دهد، اما عمر این درخواست را رد کرد و از عربستان برای قطع روابط سوء استفاده کرد. هم عربستان و هم ایالات متحده می خواستند بن لادن را برای حملات تروریستی محاکمه کنند، اما ملا عمر با استناد به قانون پشتونوالی که طبق آن، مهمان نوازی مستلزم محافظت از یک مهمان با جان خود است؛ حاضر به اخراج بن لادن، این مهمانِ دردسرساز نبود. عمر این تماس ها از جمله پاکستان حامی خود را رد کرد، پاکستان نیز در نهایت رژیم طالبان را رها کرد و در کنار ایالات متحده قرار گرفت. با این حال، پس از حملات ۱۱ سپتامبر، معادله کاملا تغییر کرد.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر، دولت بوش تصمیم به سرنگونی نظامی طالبان گرفت که درخواست ایالات متحده برای استرداد بن لادن را رد کرد. جرج بوش سیاستی را اعلام کرد مبنی بر برابر دانستن پناه دهندگان به تروریست ها با خود تروریست ها (یا با ما یا در برابر ما) و تاکید کرد که یک رژیم دوست در کابل لازم است تا نیروهای ایالات متحده را قادر سازد اعضای القاعده را در آنجا تعقیب و دستگیر کنند. دولت وی به دنبال حمایت سازمان ملل برای اقدام نظامی بود و قطعنامه ۱۳۶۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد در ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱، اعلام کرد که این شورا “آمادگی خود برای انجام تمام اقدامات لازم در واکنش به حملات ۱۱ سپتامبر اعلام می کند.”

ببدین ترتیب در اکتبر ۲۰۰۱، ایالات متحده حملاتی هوایی را علیه طالبان آغاز کرد در حالی که ائتلاف شمال شروع به بسیج نیروها در میدان کرد. ملا عمر تهدید کرده بود که آمریکا مانند امپراتوری های اشغالگر قبلی مانند انگلیس و شوروی سقوط خواهد کرد اما رژیم او در عرض دو هفته سرنگون شد. طالبان پایتخت کابل را رها کردند تا دوباره در پایگاه خود قندهار جمع شوند، اما رهبران قبایل که دیدند رژیم طالبان در حال تزلزل است دوباره قدرت را به دست آوردند. در نهایت ملا عمر و بن لادن هر دو از کشور گریخته و در پاکستان پناه گرفتند. هر چند به باور برخی و طبق روایت های دیگری، پس از سال ۲۰۰۱، ملا عمر هرگز پا به پاکستان نگذاشت، در عوض تصمیم گرفت در سرزمین مادری خود مخفی شود – و به مدت هشت سال، تنها چند مایل از یک پایگاه اصلی عملیات پیشروی ایالات متحده زندگی کرد. (Katzman and Thomas, 2017: 4-6)

خاموش نشدنِ چراغ پیشروی طالبان تا قدرت یابی مجدد در سال ۲۰۲۱

مرگ ملا عمر سرانجام در ماه جولای ۲۰۱۵ توسط سخنگوی سرویس های امنیتی افغانستان تایید شد و تمامیِ گمانه زنی ها در مورد ناپدید شدن مرموز او را متوقف کرد. چنانچه در سال ۲۰۱۵ فاش شد که ملا عمر، بنیانگذار و رهبر طالبان، دو سال پیش از آن در آپریل ۲۰۱۳ مرده است. گرچه گروه کوچکی از رهبران طالبان وانمود کرده بودند که او هنوز زنده است و حکومت می‌کند.

خبر مرگ او باعث شد که ملا اختر منصور رهبر شود؛ اما مبارزه درراستای رهبری به این معنی بود که اختلافات پایدار بین شبکه های مختلف طالبان اکنون شروع به ایجاد شکاف و ظهور اولین نشانه های گسست واقعی کرده است. پس از آن ملا اختر منصور توانست تسلط خود را بر این گروه تحکیم بخشیده و نوآوری‌ های قابل توجهی را ارائه کند. اما ایالات متحده او را در ماه می ۲۰۱۶ ترور کرد و مولوی هبت الله آخوندزاده امیر بعدی طالبان شد. تا زمان اعلام مرگ ملا عمر، ایالات متحده او را به عنوان مغز متفکر فعالیت های تروریستی، متحد نزدیک با القاعده و طراحی دقیق برای نابودی آمریکا معرفی می کرد.

هرچند شاید در این بین و دراین رابطه افرادی چون اخضر ابراهیمی، دیپلمات کهنه کار سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۸ دیدگاهی متفاوت داشته اند. به گفتۀ وی “ما در دیپلماسی بین الملل چنین اشتباهاتی را بارها مرتکب شدیم”. طالبان به جای اینکه درباره اش تحقیق و بررسی بیشتری شود و روابط بهتری با آنها ایجاد گردد، فورا برچسب تروریست خورد. “اما ملا عمری که من در ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ ملاقات کردم، قطعا یک تروریست نبود. او ذهنیت یک تروریست را هم نداشت. نه؛ او یک وطن پرست، و به شدت مذهبی بود.»

به هرروی به باور برخی، طالبان همواره طی سال ها به واسطۀ دو هدف پیشروی کردند: میل به فتح مجدد افغانستان و میل برای ایجاد مجدد خلافت. اولی پشتون محور است و دومی بیشتر الهام گرفته از القاعده است. به دلیل این دو هدفِ متفاوت، ابزارهای رسیدن به آنها نیز اغلب به طور مشابه متفاوت هستند و به باور برخی این همان چیزیست که باعث ایجاد اصطکاک در تاکتیک های طالبان گریده است: اینکه آیا طالبان یک سازمان تروریستی یا یک نیروی شورشی بوده است! اما حال با قدرت یابی مجدد طالبان و تقلای تمام برای باقی ماندن در قدرت، می توان گفت مسیری از تبدیل شدن به یک بازیگر دولتیِ رسمیت یافته و مشروع در چشم جهان، به مقصد و مقصود اصلی و ارجح در حفظ حاکمیتی با ثبات و مانا در درون این گروه تندور تبدیل شده است.

منابع:

– دام، بتی، (۱۴۰۰)، «در جستجوی دشمن: ملاعمر و دشمن ناشناس»، ترجمه: عبدالرحمان محمدی و علیرضا حیدری، انتشارات امیری

– AKRAMI, RAHIMULLAH, (2014), “REVISITING AFGHANISTAN’S MODERN POLITICAL HISTORY: THE ROLE OF ETHNIC INCLUSION ON REGIME STABILITY”, A thesis submitted in partial fulfillment of the requirements for the degree of Master of Arts

– Daudzai, Haqmal, (2019), “Post-Taliban State-Building in Afghanistan”, the Faculty  of Law, Economics and Social Sciences at the University of Erfurt

– Katzman, Kenneth; Thomas, Clayton, (2017), “Afghanistan: Post-Taliban Governance, Security, and U.S. Policy”, Congressional Research Service

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا