انتخاب سر دبیرروابط خارجیسر تیتر خبرهاسیاستطالباننخستین خبرها

بی ثمر بودن مداخله نظامی نروژ در افغانستان (۲۰۰۵-۲۰۱۲)؟

«ناکامی نروژ در افغانستان»

کریستین برگ هارپویکن

۶ آبان (عقرب) ۱۳۹۹- ۲۰۲۰/۱۰/۲۷

مشارکت و مداخله ی نروژ در افغانستان گرچه باعث ایجادِ نتایج ماندگاری نشد، لیکن حصول حسن نیت و توافق با ایالات متحده و سایر متحدان آن را با خود به همراه داشت. اما باید در نظر داشت پیامدهای منفیِ ادامه دارِ بین المللیِ این مشارکت، من جمله فرسایش تدریجیِ تعهد به حل مسالمت آمیز منازعات، و همچنین تضعیف هنجارها و قواعد بین المللی، مسئله ای جدی و قابل توجه است.

آندرس سومه هامر ژورنالیستِ نروژی، مجموعه ای از مستندهای ویدئویی درباره ولایت فاریاب در افغانستان را منتشر کرده است. (مشاهده ی این فیلم ها ممکن است برای مخاطب دردناک باشد) فاریاب “نروژ کوچک” بود: منطقه ای که نروژ مسئولیت اصلی امنیت آن را طی سال های حساس و سخت از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ بر عهده داشت.

در این مستندها، ما ولایتی در افغانستان را مشاهده می کنیم که در آن جا طالبان طی آن زمان در موضعی قویتر از هر زمان دیگر قرار داشت. ولایتی که دولت و نیروهای منظم نظامی به منظور حفظ کنترل بر مرکز استان و شریان های اصلی عبور و مرور، کاملا به شبه نظامیان محلی وابسته بودند. فاریاب جایی بود که این شبه نظامیان به طور سیستماتیک قوانین بین المللی را نقض می کردند، جایی که آنها پیش از عیان ساختنِ اجساد در میادینِ قابل تردد، با جنگجویانِ مرده ی طالبان که برکاپوت ماشین هایشان بسته شده بودند، گشت و چرخ می زدند.

نروژ به چند دلیل مسئولیت فاریاب را در آن زمان بر عهده گرفت. (این مسئولیت ها در گزارش کمیسیون نروژ در مورد افغانستان ۲۰۱۶ به طور کامل توضیح داده شده است. این گزارش ارزیابی کلی از مداخله و مشارکتِ غیرنظامی و نظامی نروژ در افغانستان از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴ است. این کمیسیون نتایج مشارکت نروژ در این کشور را بر اساس سه هدف اصلی نروژ ارزیابی کرد: ۱- حمایت از ایالات متحده و حفاظت از ارتباط مستمر ناتو، ۲- حمایت از نبرد بین المللی علیه تروریسم، و ۳- کمک به ساخت افغانستانی پایدار و دموکراتیک از طریق همکاری های انکشافی بلند مدت و دیپلماسی صلح) نیروهای نروژی از اوایل سال ۲۰۰۴، زمانی که آنها بخشی از یک نیروی تثبیت کننده به رهبری انگلیس را تشکیل می دادند، در این ولایت مستقر شده بودند.

سال بعد، زمانی که انگلیسی ها قصد داشتند به سمت جنوب افغانستان عزیمت کنند، نروژ موافقت کرد تا رهبری در فاریاب را برعهده گیرد. تحویل و برعهده گرفتن این مسئولیت از انگلیسی ها، که بیشتر از اینکه بر یک رویارویی و تقابل نظامی تاکید داشته باشد بر روی مدیریت درگیری تمرکز داشت، مسئولیتی جذاب و جالب برای نروژی ها بود. در آن زمان دست کم، فاریاب برخلاف جنوبِ ناآرام کشور، آرام و قابل کنترل به نظر می رسید. لیکن تنش های زیرپوستیِ بزرگی در لایه های زیرین آن وجود داشت، که این آتش زیرخاکستر دربرگیرنده ی یک درهم آمیختگی قومی، یعنی میراث دوره پیش از سال ۲۰۰۱ که طالبان قدرت داشتند، و همچنین مسیرهای سودآور قاچاق مواد مخدر بود.

در نتیجه این سوال مطرح می شود که نروژ تا چه اندازه مسئول وضعیتی است که اکنون در افغانستان شاهد آن هستیم؟ شاید بتوان گفت بهتر بود نروژ پیش از شروع کار و برعهده گرفتن این وظیفه در فاریاب، بایستی درک بهتری از توانایی و ظرفیتِ درگیری و رویکرد نظامی می داشت. نروژ تلاش کرد تا یک استراتژی نظامیِ تا حدودی کمتر تهاجمی نسبت به برخی از متحدان خود را دنبال کند، و همچنین نقش این کشور با اصرارش بر جدایی بین مداخله ی غیرنظامی و نظامی خود قابل توجه بود.

لیکن در عین حال نروژ در مورد ابراز انتقاد در اتحاد ناتو، به ویژه علیه طرفِ غالب، یعنی ایالات متحده محتاط عمل می کرد. بر این اساس، شرح صادقانه و رک و راست برای تشخیص تفاوت بین آنچه نروژ مسئول آن بود و آن چه مسئولیتش را بر عهده نداشت، تمام این ماجراست. اما آنچه واضح است این است که نروژ از سال ۲۰۰۱ به بعد از تلاش بین المللی به عنوان یک کلیت جامع پشتیبانی کرده بود و بر این اساس باید مسئولیت بخشی از این کل را بر عهده می گرفت.

اما آیا قاطعانه می توان گفت که فاریاب و یا به طور كلی افغانستانِ امروز، بدون تلاش گسترده نظامی و غیرنظامی كه از سال ۲۰۰۱ به این سو شاهد آن بودیم، در وضعیت بهتری به سر می برد؟ نمی توان منکر شد که مداخله نظامی در سال ۲۰۰۱ حمایت گسترده بین المللی را به همراه داشته است. لیکن حمله متعاقب به عراق یک سال و نیم بعد، موجب شد تا بسیاری ناظران سیاسی انگیزه های مداخله در افغانستان را زیر سوال ببرند.

زیرا شبکه های تروریستی بین المللی که در سال ۲۰۰۱ از افغانستان بیرون رانده شدند، به پاکستان، عراق و سایر کشورها انتقال یافتند. در افغانستان نیز، ایالات متحده و ناتو با جنگ سالاران و شبه نظامیان محلی وارد اتحاد شده و زمینه بازگشت طالبان را فراهم کردند. بدین ترتیب، در تصمیمات اخیر دولت افغانستان با مشورت و رایزنیِ متحدان بین المللی خود و برای پاسخگویی به فشارهای نظامی از جانب شبه نظامیان، هیچ چیز جدیدی وجود ندارد.

حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، و پاسخِ انتخابیِ ایالات متحده و متحدانش، جهان را به سمت و سویی تغییر داد که اساسا با اولویت های بلند مدت در سیاست خارجی نروژ مغایرت داشت. در این روند، نروژ به هیچ وجه شاهد آنچه در تعهد به حل و فصل صلح آمیز منازعات و با توجه به هنجارها و قوانین بین المللی مطرح گردید نبود. اکنون به طور قاطع اثبات شده است که ایالات متحده از همه احتمالا برای دستیابی به یک راه حل مذاکره آمیز با طالبان در سال ۲۰۰۱ دور شده است. نروژ مکررا تأكید دارد كه گفتگو با همه ی طرف های مسلح در یک درگیری امکان پذیر است، اما در افغانستان ما علیه یک گروه محلی از شورشیانی وارد جنگ شدیم که به عنوان بخشی از یک شبکه تروریستی جهانی شناخته شد.

این مداخله و ورود ما، به ایجاد یک طالبانی رادیکال تر و مصالحه ناپذیرتر کمک کرده، که اکنون حملات تروریستی گسترده ای را در قلمرو خود انجام می دهند، هرچند آنها از گونه ی جنگ و مبارزه جهانی القاعده و داعش دور هستند. گرچه تلاش های متعاقبِ نروژ در افغانستان برای یافتن راه حل های صلح آمیز، شایسته هرگونه تقدیر و ستایش است، اما این تلاش ها دارد در شرایط و در کشوری صورت می گیرد که اولویت اصلی همواره به ابزارها و چاره ی نظامی داده می شود. بنابراین به نظر می رسد نروژ با تلاش های نظامی خود در افغانستان، در جهتِ فرسایش و اضمحلالِ پایه های راه حل های صلح آمیز درگیری کمک کرده است.

همچنین در عین حال می توان گفت، احترام به هنجارها و قوانین بین المللی تضعیف شده است. چنانچه حمایت گسترده از گروه های شبه نظامی صورت گرفته از یک سو، و تجاوزات، تخلفات و تخطی هایی که این گروه ها انجام می دهند از سوی دیگر، بخشی از این امر است. همینطور می توان گفت عدم تمایل ناتو و ایالات متحده در پذیرفتن مسئولیت تلفات غیرنظامیان عامل دوم است. ایجاد زندان های قانونی مشکوک و استفاده از شکنجه سومین مورد مسئله ساز است. نروژ به عنوان یک کشور کوچک با بلندپروازی ها وجاه طلبی های بزرگ، ایجاد هنجارهای بین المللی را به یک موضوع اصلی و مرکزی تبدیل کرده است. لیکن عملیات در افغانستان، که نروژ در آن مشارکت و مداخله داشت، به فرسایش و اضمحلال تدریجیِ این هنجارها کمک کرده است.

منبع: موسسه تحقیقات صلح اسلو

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا