سر تیتر خبرهاسیاستطالبانمصاحبهنخستین خبرها

پیامدها و چالش های خیزش مردمی برای مشروعیت نظام

۲۱ تیر(سرطان)۱۴۰۰-۲۰۲۱/۷/۱۲

به دنبال خروج نیروهای خارجی از افغانستان، تحولات نظامی در این کشور به سرعت تغییر یافته است. به گونه ای که در طی هفته های اخیر بسیاری از مناطق افغانستان به دست طالبان سقوط کرده ­است. دولت اما در واکنشی مقابل ضعیف تر عمل کرده چنانکه به طور میانگین روزانه شاهد سقوط دو الی سه ولسوالی هستیم. در این میان با پیشروی طالبان گروه های مردمی با عنوان «بسیج ملی» به صورت خودجوش دست به مقابله با این گروه زده است. نیرویی که تا حدی توانسته اند در برابر طالبان مقامت کنند و مانع سقوط مناطق مختلف شوند. اما به گفته کارشناسان این نیروها به مثابه شمشیر دو سر عمل می کنند.در همین رابطه در گفت و گویی با شهریار آرمان دانشجوی دکترای تخصصی روابط بین الملل پیرامون نقاط قوت و ضعف و پیامدهای این جریان به صحبت نشسته ایم.

۱ .با تشدید جنگ در افغانستان و پیشروی طالبان، یکی از گروه های حاضر در میدان جنگ گروه های بسیج مردمی و دفاع آنها از مناطق در برابر طالبان است. به عنوان نخستین پرسش، ماهیت و عملکرد این گروه ها در میدان جنگ چیست؟

با خروج نیروهای خارجی به ویژه نظامیان آمریکایی از افغانستان، دولت مرکزی کابل بیش از پیش تضعیف شده است و در این میان پیش روی های طالبان در مناطق مختلف نیز سبب شده است که فرصت برای حضور گروه های مسلح مختلف فراهم شود؛ در این میان جای تردید وجود دارد آنچه را که تحت نام خیزش های مردمی نامیده می شود، به مقاومت مردم در مقابل طالبان خلاصه کنیم و ابعاد دیگر آن را نادیده بگیریم.

۲ .دولت از مخالفان جدی ملیشه های نظامی در مناطق مختلف است. اما در شرایط کنونی از این خیزش استقبال کرده است. دلیل آن در چیست؟

از منظری واقع گرایانه می توان این گونه تحلیل کرد که نظام فعلی مستقر در کابل از همان نخستین روزهای شکل گیری خود عرصه جدال میان نیروهای مجاهدین و تکنوکرات های غربی مورد حمایت آمریکا بوده است و با تمام تلاشی که این تکنوکرات ها کردند هیچگاه موفق نشدند مجاهدین را به طور کامل به حاشیه رانده و آن ها را سرکوب کنند. گفته می شود که رئیس جمهور کرزی در راستای مبارزه با مجاهدین بود که برنامه بازگرداندن طالبان به صفحه شطرنج قدرت را روی دست گرفت و این تحلیل قابل دفاع است که اشرف غنی نیز در میدان نبرد قدرت با مجاهدین این ابزار را به کار برد و رخدادهایی که در انتخابات ریاست جمهوری در دو دوره اخیر افتاد، نمادهای مشخصی از این درگیری ها و از این گونه رقابت و راهبردها است؛ اما تحولی که دولت مردان ارگ را غافلگیر کرده، خروج غیرقابل پیش بینی و باعجله آمریکا و متحدان غربی اش از افغانستان است. عدم حضور آمریکایی ها به معنای تضعیف رئیس جمهور غنی در مقابل گروه های مجاهدینی هستند که هرگز به طور کامل خلع سلاح نشدند و در شرایط فعلی اشرف غنی ناچار شده میان حرکت به سوی طالبان و یا تن دادن به خواسته های مجاهدین، دومی را انتخاب کند و نتیجه همین انتخاب است که می بینیم یکی از فرماندهان مشهور مجاهدین با اختیارات خاص، وزیر دفاع می شود و بسیج عمومی بر ضد طالبان اعلام می کند و این گونه به گروه های مسلح خارج از دولت، مشروعیت حمل سلاح داده می شود.

اگر طالبان، مجاهدین و تکنوکرات های مورد حمایت غرب را اضلاع سه گانه مثلث قدرت در افغانستان تصور کنیم، فعلاً ضلع تکنوکرات ها به رهبری اشرف غنی در موضع ضعف قرار دارد و مجاهدین به سطح بالایی از قدرت در ساختار نظام مستقر در کابل دست پیدا کرده است و آنچه که خیزش مردمی، دفاع خودی و گروه های مسلح مردمی خوانده می شوند و برضد طالبان عمل می کنند، از همین زاویه قابل شناسایی هستند.

۳ .نقاط قوت و ضعف نیروهای بسیج مردمی در برابر طالبان در افغانستان در کوتاه مدت و درازمدت چیست؟

درصورتی که نیروهای مجاهدین بتوانند در مقابل حملات طالبان مقاومت کنند، آنچه که نیروهای بسیج مردمی نامیده می شود، اهرم موثری برای تقویت پایه های قدرت مجاهدین در داخل نظام بوده و نتیجه آن کاسته شدن بیش از بیش از قدرت ضلع تکنوکرات خواهد بود و در یک برداشت بدبینانه ممکن است به حذف آن ها از میدان بازی بیانجامد، به ویژه اگر کمک های مالی،‌ سیاسی و استخباراتی غرب به تکنوکرات ها کاهش پیدا کند. همان طور که در این تحلیل دیده می شود، نقش مردم در تحولات اخیر را کمرنگ می بینم و عقیده دارم که آنچه در افغانستان در حال اتفاق افتادن است در غیاب مردم صورت می گیرد و مردم را بیشتر می توان در هیات مهاجرین داخلی و خارجی دید و یا آن هایی که در یک وضعیت تنازع بقا از روی ناچاری برای دفاع از جان و ناموس خود دست به اسلحه رسانده اند.

۴ .باتوجه به ظرفیت و توانایی این گروه ها آیا آنها قادر به تغییر معادلات جنگ به نفع دولت افغانستان خواهند بود؟

هنوز شواهد میدانی اندکی وجود دارد تا بتوان درمورد توانایی های نیروهای مخالف طالبان صحبت کرد. همچنین ماهیت بازی چند بعدی که در افغانستان جریان دارد و علاوه بر نیروهای داخلی، بازیگران بزرگ منطقه ای و خارجی نیز در آن دخیل هستند، هرگونه پیش بینی و گمانه زنی را دشوار می کند. از همین زاویه باید گفت که وارد کردن نام “مردم” به عنوان یک بازیگر عمده در رخدادهای کنونی افغانستان مبنای میدانی ندارد و یا لااقل تاکنون نمی توان آن را نیرویی عمده به حساب آورد.

۵ .باتوجه به این مسئله که ترکیب جامعه افغانستان را جنگ سالاران تشکیل داده است. که هریک به صورت بالقوه میتواند تبدیل به یک گروه خودمختار شوند، به میدان آمدن این نیروهای محلی چه تاثیری بر تداوم کمشکش های سیاسی پس از پس زدن طالبان خواهد شد؟ در حقیقت، مقامات نظامی افغانستان در اظهارنظرهای مختلف از مردم میخواهند که با اختیار کامل سلاح شان را در برابر طالبان و نابودی این گروه به کار ببرند. اما سوال جدی این است که دادن این حد اختیار برای ملیشه های نظامی آیا در درازمدت هم کارساز خواهد بود؟به عبارت دیگر، آیا خطر وجود ملیشه های متعدد در مناطق مختلف برای مشروعیت دولت کمتر از طالبان است؟

همان گونه که گفتم، مبنای رخدادهای بسیاری که در بیست سال گذشته اتفاق افتاده است، همین تحلیل بوده است که باید گروه های مسلح غیردولتی خلع سلاح شوند تا دولت بتواند از اقتدار لازم برای اعمال قانون برخوردار شود، اما چنین تحلیلی علاوه بر مشکلات نظری یی که داشت، در عرصه عمل با توجه به رخدادهای روزهای اخیر و سقوط ولسوالی ها و مناطق مختلف به دست طالبان زیر پرسش رفته است. در این میان برخی تحلیل ها هم وجود دارند که گفته می شود شرایط کنونی در شمال افغانستان نتیجه بازیی است که رئیس جمهور و مجاهدین هر دو در آن دخیل هستند. رئیس جمهور برای کاستن از فشارهای مجاهدین سقوط صفحات شمال را برابر با تضعیف پایگاه های سنتی رقبای مجاهدش به شمار می آورد و مجاهدین هم عقیده داشتند که ناآرامی در شمال کشور می تواند زمینه را برای تضعیف رئیس جمهور در کابل فراهم کند؛ اما پیشرفت های برق آسای طالبان سبب شده است تا این بازی به بازی باخت ـ باخت برای رئیس جمهور غنی و مجاهدین تبدیل شود.

۶ .حضور نیروهای مردمی در مناطق مختلف کشور چه تاثیری بر عملکرد طالبان در میدان جنگ و میز مذاکره خواهد گذاشت؟ به عبارت دیگر، می توان گفت حضور این نیروها باعث خلع سلاح کردن طالبان در برابر مشروعیت دولت است؟ در نهایت، با حضور نیروهای مردمی در میدان جنگ معادلات جنگی به کدام سو خواهد رفت؟

از همان ابتدا طالبان دولت افغانستان را طرف مذاکره خود نمی دانست و معتقد بود که درمورد آن ها با آمریکا به توافق رسیده است و وقتی غربی ها از افغانستان خارج شدند، دولت فعلی کابل به رهبری اشرف غنی هم به دنبال آن ها خواهد رفت و کسانی که در میدان می مانند، نیروهای مجاهدین هستند. شواهدی که این روزها در میدان های نبرد شمال، شمال غربی و غرب افغانستان به دست آمده، نشان می دهد که برداشت طالبان از اوضاع نظامی ـ سیاسی کشور به واقعیت نزدیک است. نیروهای خیزش مردمی یا همان گروه های مسلح مجاهدین عمده ترین مانع آن ها برای رسیدن به قدرت هستند. شاید برای این تحلیل که درنهایت دولت اشرف غنی ناچار به انتخابی سرنوشت ساز میان طالبان و مجاهدین خواهد شد، زودهنگام باشد؛ اما سرعت رخدادها و غافلگیری هایی که در روزهای اخیر ایجاد کرده است، هرگونه احتمالی را به یک سناریوی ممکن تبدیل می کند. درصورتی که چنین اتفاقی بیافتد، جدال همه بر ضد همه به گونه ای و در گستره که به آن بتوان نام جنگ داخلی داد، اتفاق خواهد افتاد، همان گونه که تاریخ معاصر افغانستان یک بار شاهد آن بوده است و مصیبت های ناشی از آن را می توان مشاهده کرد. جنگ داخلی جدال ها در افغانستان را از صورت سیاسی خود خارج کرده و آن را به ستیزه ای اجتماعی بدل خواهد کرد؛ البته جنگ داخلی آن اتفاقی نیست که طالبان را به این زودی ها به چوکی های قدرت در کابل نزدیک کند. بروز جنگ اجتماعی سبب خواهد شد تا بسیج مردمی یا خیزش قومی در طرف های مختلف رخ بدهد و این نبردها همان گونه که افغانستان تجربه کرده است، درازمدت، خونین و طاقت فرسا خواهند بود.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا